بىحميّت بگيرد و او را به نوعى گوشمالى دهد كه ديگر قدم از حدّ خود فراتر ننهد .
بنا بر قرار مذكور در اثناى زمستان از آن راه دشوار پرصعوبت روان شد و چون آن بلاد از ديار سردسير است ، [ كثرت ] « 1 » برف و اشتداد سرما به درجهاى رسيده « 2 » بود كه فوقى بر آن متصوّر نبود .
شعر
هرگز كسى نداد بدانسان نشان برف * گفتى كه لقمهايست جهان در دهان برف
« 3 » عساكر منصور بعد از مشقّت بسيار چون آن مسافت را طىّ نمودند و به نواحى سرخس « 4 » رسيدند ، معلوم شد كه عبيد به سرعت هرچه تمامتر از جيحون گذشته به ولايت ماوراء النّهر رفته . اردوى همايون چند روز [ در ] « 5 » آن سرزمين رحل اقامت افكندند تا القاس ميرزا با امراى رفيق از راه مشهد مقدّس و شاهزادهء كامكار سلطان محمد خدابنده با محمد خان شرف الدين اغلى از جانب طبس به معسكر ظفر اثر ملحق شدند و سام ميرزا را به درگاه عالم پناه آوردند . مراحم پادشاهانه رقم عفو بر جرايد جرايم آن جناب كشيده مزاحمت به حال او نرسانيدند ، امّا اميران و چاكرانش را كه مهيّج فتنه و آشوب شده بودند به تيغ سياست از هم گذرانيدند . بعد از حالات مذكور ، عساكر منصور از آن ديار نامعمور كوچ فرموده به طرف دار السلطنت هرات آمدند و بقيهء زمستان را در آن خطّهء دلكش به پايان رسانيدند . و چون فصل شتا به آخر رسيد و آوازهء هجوم لشكر ربيع در اطراف و اكناف جهان منتشر گرديد ، راى غرّاى حضرت شاه عالمگير چنان اقتضا فرمود كه لشكر نصرتاثر را به جانب قندهار برد و انتقام خون آغزيوار خان را از ايشان بكشد .
هامش
( 1 ) . ب : ندارد .
( 2 ) . ب : رسيد .
( 3 ) . شعر از كمال الدين اصفهانى ، ديوان ، ص 407 با اندكى اختلاف .
( 4 ) . سرخس : روزگارى از شهرهاى بزرگ خراسان به شمار مىرفته است اما امروزه ، شهر سرخس سرحدّ بين ايران و روسيه است ؛ سرخس قديم كه در طرف راست هرىرود واقع است در تصرف دولت روس و سرخس نو در تصرف ايران است . اين شهر از شمال و مشرق به تركمنستان محدود است . ( خراسان بزرگ ، ص 156 ) .
( 5 ) . ب : ندارد .