نشانيده در درون گنبد قيصريّه « 1 » بركشيدند . يك شب و يك روز در قفس مذكور معلّق آويخته بود و حضرت شاه خلافت پناه با برادران كامكار و امراى ذوى الاقتدار در آن گنبدى كه در زينت و بزرگى از فلك دوّار نشان مىدهد به صحبت و طرب مشغول بودند و چون بساط نشاط مطوى گشت ، فرمان همايون شرف نفاذ يافت كه گرك يراقان جهت مظفّر سلطان خلعتى ترتيب دهند و به عوض پنبه در درون او داروى تفنگ پر سازند ، چون خلعتى بدين گونه مرتّب گشت ، سلطان را از قفس بيرون آورده مخلّع ساختند و باز در همان قفس كرده در ميدان صاحبآباد بر بالاى منار
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ »
« 2 » بركشيدند و چون قفس قالب سلطان به بالاى منار نزديك شد شرارهاى از آتش غضب در آن قفس افكندند به منطوق :
« فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ »
« 3 » به جزاى كفران نعمت گرفتار گشت و قاضى جهان كه سالها به دست مظفّر سلطان [ 102 ] گرفتار بود و تحمّل ايذا و جفاى او مىنمود در اين ولا به حكم كريمهء
« فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً »
« 4 »
« إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً »
« 5 » رتبهء وكالت يافته منظور نظر عاطفت و احسان و غريق بحار مكرمت و امتنان نوّاب شاهى شد ، بلى :
شعر
وصال دوست طلب مىكنى بلاكش باش * كه خار و گل همه با يكدگر تواند بود
وقايعى كه در آن سال روى نمود آن بود كه ، چون قاضى جهان بر مسند وكالت مستقر گشت ، خواجه عنايت خوزانى « 6 » كه به عنايت كچل مشهور بود و بعد از عزل احمد بيك نورى كمال ، رتبهء وكالت يافته بود ، به سبب شرارت و بدنفسى او را با مظفّر سلطان قرين ساخته در يك روز در ميدان صاحب آباد بر منار بركشيدند و احمد بيك را بعد از اخذ اموال در قلعهء النجق « 7 » محبوس ساخته « 8 » و يك برادرش كه
هامش
( 1 ) . ب و ت : قصريّه .
( 2 ) . حشر ( 59 ) ، آيه 2 .
( 3 ) . آل عمران ( 3 ) ، آيه 106 .
( 4 ) . انشراح ( 94 ) ، آيه 5 .
( 5 ) . انشراح ( 94 ) ، آيه 6 .
( 6 ) . ب : خوردنى .
( 7 ) . النجق : النجه النجك : قلعهاى است در آذربايجان از توابع نخجوان ( لغت نامه ) ؛ اين قلعه نزديك نخجوان بوده است . بالاى رودخانهء النجه چاى بين نخجوان و جلفاى ايران و النجق كلمهء ارمنى است ( يادداشتهاى قزوينى ، ج 2 ، ص 107 ) .
( 8 ) . ت : ساختند .