گيلان و جمعى سواران كه همراه او بودند از گيلان بيرون آمد . چون خبر عزيمت او در قزوين به سمع ديو سلطان و چوهه سلطان رسيد ، لشكر فراوان برداشته بر سر راه او رفتند در موضع خرزويل « 1 » فريقين را اتّفاق ملاقات دست داده حرب عظيم درهم پيوست ، امّا عاقبت غلبه از جانب ديو سلطان و چوهه سلطان شده ، كپك سلطان در آن معركه به قتل رسيد و اكثر پيادههاى گيلان كه همراه او بودند به تيغ خونريز « 2 » عساكر نصرت مآثر هلاك شدند و از سرهاى ايشان در قزوين منارها ساختند .
و هم در آن سال ميانهء ديو سلطان و چوهه سلطان بر سر منصب « 3 » امير الامرايى نزاع شد ، احدهما در صدد دفع يكديگر بودند ؛ آخر تير تدبير چوهه سلطان بر هدف مراد آمده ديو سلطان را به كشتن داد و خود در امر وكالت بىمشاركت شروع نمود و به نوعى مستولى گشت كه از پادشاهى و جهاندارى به جز نامى بر حضرت شاه [ خلاف پناه ] « 4 » بيش نماند . اكثر ولايات را به طايفهء تكلو كه اقوام او بودند تقسيم نمود و هر يك را به مرتبهء خانى و درجهء سلطانى رسانيد .
شعر
چو ميدان خالى به چوهه بماند * به هر سو كه مىخواست توسن براند
روان بود حكمش بر اهل جهان * مطيعش تمام كهان [ و ] « 5 » مهان
ز اركان دولت به درگاه شاه * به غير از تكلو نمىداشت راه
ذكر توجّه امراى عظام ، حسب [ 70 ] الفرمان قضا جريان به جانب استرآباد و النگ بسطام و محاربه نمودن با عبيد خان « 6 » و شكست يافتن از او
در شهر رمضان سنهء ثلاث و ثلثين و تسعمايه [ 933 ] زينل خان شاملو و اخى
هامش
( 1 ) . تكملة الاخبار ، ص 63 : « خزرويل » ؛ جهان آرا ، ص 283 : « خرزوبيل » ؛ عالم آراى عباسى ، ج 1 ، ص 80 : « خرزويل » .
( 2 ) . ت : « خونريز » ندارد .
( 3 ) . ت : « منصب » ندارد .
( 4 ) . ب : ندارد .
( 5 ) . ب : ندارد .
( 6 ) . ت : عبد العزيز بن عبيد اللّه .