Skip to main content

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — Page 2812

Contributors:

P.2812
ولى به زودى معلوم شد كه اين اقدامات او از نيكى فطرت نبوده بلكه ميخواسته است مقام خود را محكم نمايد زيرا ديرى نگذشت كه تمام برادران خود را كشت و خودش هم از طاعونى كه در ايران شيوع يافته بود درگذشت مدت سلطنت او را دو سال و چند ماه نوشته‌اند .

بيست و پنجم - اردشير سوم ( ارت خشتر )

بعد از غباد پسر او اردشير كه طفل هفت ساله بود شاه شد شهربراز كه در زمان غباد اطاعت اوامر او را نميكرد ( چنان كه آسياى صغير و شامات و مصر را به روميها مسترد نداشته بود ) در اينموقع به خيال تصرف تخت سلطنت افتاد و براى اينكه هرقل را با خود همراه كند نه فقط قبول نمود كه ممالك مزبوره را به روميها مسترد دارد بلكه متعهد شد كه مبلغى هم بپردازد و در نتيجه هرقل با او متحد شد و براى تحكيم اين اتحاد وصلتهائى با او نمود . بعد از آن شهر براز تخت را تصرف كرد ولى بيش از دو ماه نتوانست آن را نگاه دارد توضيح آنكه خسرو پسر هرمز چهارم در خراسان بر او خروج كرد و در اثر آن سربازان بهرام بر او شوريدند و طولى نكشيد كه او بدست آنها كشته شد در مدت اين دو ماه دو واقعهء مهم روىداد آسياى صغير و مصر و شامات تخليه و بروميها مسترد شد خزرها بر ارمنستان استيلا يافتند و قشون ايران ( 629 ) از عهده آنها برنيامد .

بيست و ششم الى سى و سوم - زمان هرج‌ومرج

بعد از شهر براز خسرو سوم نوه هرمز چهارم و بعد از او جوان شير پسر خسروپرويز به تخت نشستند ( 629 ميلادى ) پس از آنها پوراندخت دختر خسروپرويز را به تخت نشاندند « 1 » و او چون ديد از انحطاط ايران و شكستها قشون آن نميتواند جلوگيرى كند بعد از يكسال و پنجماه استعفا داد بعد گشتاسب
Footnote
( 1 ) - بعضى پوراندخت نوشته‌اند بايد بوراندخت نوشته شود و او مجهول است يعنى مثل واو ( دوران ) خوانده مىشود ( ماركوارت ايران‌شهر )
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — Page 2812 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )