تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 2737

مساهمون:

ص٢٧٣٧
كشى ميكرد ادناتوس « 1 » پادشاه آن كاغذى بشاپور نوشته هدايائى براى او فرستاد و ليكن شاپور بطوريكه نوشته‌اند از لحن كاغذ او غضبناك شده گفت « اين شخص كيست و اين مملكت چيست كه به آقايش اينطور كاغذ مينويسد براى عذر تقصيرات بايد بيايد در حضور من به خاك بيفتد » و امر كرد حاملين هدايا را بفرات انداختند اين غرور و اقدام بىرويّه شاپور زحمت بزرگى براى او تهيّه كرد توضيح آنكه ادناتوس منتظر فرصت شد و همين كه شنيد شاپور با غنائم بيشمار از آسياى صغير به طرف ايران ميرود از اعراب باديه‌نشين قشونى ترتيب داده در جلگه‌هاى بىآب و علف بر قشون شاپور تاختن گرفت و تلفات زيادى به آن وارد آورده مقدار زيادى از غنائم را ربود و حتى بعضى از زنهاى شاپور را اسير كرد قشون ايران بالاخره با هزاران زحمت و مشقت خود را بدجله رسانيد و پادشاه تدمر آن را تعقيب و تيسفون را محاصره نمود موفقيتهاى ادناتوس در جنگ با قشون ايران دل او را قوى كرد زيرا پس از آن به شامات حمله برده شهرهاى آن را تصرف نمود و با پسر والرين كالّى ينوس « 2 » كه امپراطور روم بود ساخت و متحد روم شد بطوريكه سناى روم لقب ( اگوست ) كه اختصاص به امپراطورهاى روم داشت به او داد . بعد از چندى ادناتوس كشته‌شد و زن او زنوبيا « 3 » كه در جمال و لياقت معروفه بود جانشين او گرديد و مصر را ضميمه مملكت خود نمود اين ملكه كه در تاريخ نامى از خود گذاشته چون خطر روم را براى مملكت خود حس‌كرد با ايران نزديك شد كه به قوت ايران مقام خود را حفظ كند و ليكن مقصود او حاصل نشد و چنان كه بيايد امپراطور روم اوزل‌ين اين مملكت را مسخر و ملكه را در زنجير كرده براى نمايش فتح خود بروم برد .
هامش
( 1 ) -Odenathus .( 2 ) -Gallienus .( 3 ) -Zenobia .