هون را با عدّهاى از مردمان ديگر جمع كرده و سپاهى بزرگ تشكيل داده به طرف رود بزرگ كور حركت و در صفحات ارمنستان بپراكند . هيچگاه چنين قشون عظيمى را از پياده و سوار كسى نديده بود . از زيادى سربازان شمردن آنها هم محال بود . اينها بقتل و غارت پرداخته و تا شهر كوچك ساداقا « 1 » پيش رفته به گندسك « 2 » ( بايد گنزك باشد ) حدّ آدرباداكاد ( بايد مقصود آذربايجان باشد ) رسيدند . بعد در جائى جمع شدند ، زيرا اردوى بزرگى در دشت آرارات زدند .
خسرو ، همين كه از نزديك شدن سانسان پادشاه ماساژتها آگاه شد ، فرار كرده بجنگل تارونت پرت « 3 » ، كه در صفحه كتا « 4 » است رفت . ورتانس « 5 » عاليمقام كشيش بزرگ ارمنستان همراه او بود . خسرو و او روزه ميداشتند و از خداوند استغاثه ميكردند ، كه آنها را از سانسان نجات دهد . . . . . . . . . . . . . .
در اينحال واچه پسر آرتاوازد ، كه ازنژاد مامىگونيان بود ، در رسيد .
از چندى قبل او غائب بود ، زيرا در يونان مسافرت ميكرد . او تمامى ناخارار ( بزرگان و اعاظم ) ارمنستان را جمع كرد و قشونى بزرگ ترتيب داد . بعد حركت كرده در طليعه صبح بدشمن هنگامى ، كه او مشغول آشاميدن بود حمله كرد .
دشمنان بالاى كوهى موسوم به چلوگاوث بودند و تمامى آنها از دم شمشير گذشتند .
ارامنه اسراى زيادى گرفتند و غنائم بسيار بردند . بعد حركت كرده بجلگه آرارات درآمدند ، زيرا ميدانستند ، كه سانسان با قشونى زياد در شهر واگارشاباد است . واچه ناگهان به شهر حمله برد و خداوند دشمنان او را باختيارش گذارد .
آنها از حمله ناگهانى پراكنده بكوهى در همسايگى قلعه اوشاگان پناهنده شدند ، باوجود اين جنگى بزرگ واقع شد . پاگرادپاگارتيد و چند تن ديگر با نيزه در ميان آلانها و ماساژتها و هونها كشتارى زياد كردند . جلگه ، كه داراى تپههاى زياد بود ، پر از نعش كشتگان گرديد و خون مانند رود جارى شد . عدّه كمى از
هامش
( 1 ) -Sadagha .( 2 ) -Gandsak .( 3 ) -Tarevnit - pert .( 4 ) -Kota .( 5 ) -Vertanes .