به دو نوع منابع بايد متوجّه گرديد : يكى داستانهائى است ، كه حكيم ابو القاسم فردوسى برشته نظم درآورده است و ديگرى كتبى است ، كه مورّخين و نويسندگان قرون اوّلى اسلامى نوشتهاند و بعض آنها روايات بومى ما را هم ذكر كردهاند ، مفاد اين منابع راجع باشكانيان چنين است :
مبحث اوّل . گفتههاى حكيم ابو القاسم فردوسى در شاهنامه
شاعر بزرگ ما ، تاريخ دورهء اشكانيان را بهيجده بيت برگذار كرده :
پس از روزگار سكندر جهان * چه گويد كه را بود تخت مهان
چنين گفت گوينده دهقان چاج * كز آن پس كسى را نبد تخت عاج
بزرگان كه از تخم آرش بدند * دلير و سبكبار و سركش بدند
بگيتى بهر گوشهاى هر يكى * گرفته ز هر كشورى اندكى
چه بر تختشان شاد بنشاندند * ملوك الطّوايف همى خواندند
بدينگونه بگذشت سالى دويست * نو گفتى كه اندر جهان شاه نيست
نكرد ايچ ياد اين از آن آن ازين * برآسود يك چند روزى زمين
سكندر سكاليد از اينگونه راى * كه تا رومآباد ماند بجاى
نخست اشك بود ازنژاد قباد * دگر كرد شاپور خسرونژاد
دگر بود گودرز از اشكانيان * چه بيژن كه بود ازنژاد كيان
چو نرسى و چون اورمزد بزرگ * چه آرش كه بد نامدار سترگ
چه زو بگذرى نامدار اردوان * خردمند و با داد و روشن روان
چه بنشست بهرام از اشكانيان * ببخشيد گنجى بارزانيان
ورا خواندند اردوان بزرگ * كه از ميش بگسست چنگال گرگ
ورا بود شيراز با اصفهان * كه داننده خوانديش مرز مهان
باصطخر شد بابك از دست او * كه تنّين خروشان بد از شست او