تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 2382

مساهمون:

ص٢٣٨٢
( 134 ) - سكّه موزا و فرهادك خود داشتند ، روابط حسنه شروع گرديد و هريك از طرفين با كمال مراقبت متوجه اين معنى بود ، كه طرف ديگر از فرات تجاوز نكند . تاسىتوس گويد ( سالنامه‌ها ، كتاب 1 ، بند 11 ) و نيز ديوكاسّيوس ( كتاب 55 ، بند 33 ) ، كه اگوست وصيّت كرد و اين اصل را براى جانشينان خود بوديعه گذارد ، كه روم در كنار فرات بحدود خود رسيده است و روميها نبايد از آن تجاوز كنند . از قيصرهاى روم تىبريوس « 1 » سخت اين قاعده را مجرى ميداشت . ساير قيصرها هم كم‌وبيشى به اين سياست علاقه‌مند بودند و اگرچه منازعاتى بين ايران و روم يا روم و ايران روى ميداد ، ولى سرحدّ تغيير نميكرد ، جنگى وقوع نمييافت و صلح رويهمرفته محفوظ بود . فقط تراژان از قياصره بزرگ روم 130 سال پس از اگوست خواست سياستى ديگر پيش گيرد ، ولى بهره‌مند نشد و بالاخره باز معلوم گرديد ، كه نظر اگوست صائب و اصلى را ، كه توصيه كرده بود ، صحيح بوده . چون نميخواهيم از وقايع پيش افتيم ، شرح چگونگى را بجاى خود محوّل ميداريم .

رفتن شاهزادگان اشكانى بروم

پس از ردّ كردن بيرقهاى رومى ، روابط حسنه بين دولتين پايدار بود و فرهاد ، چون ميخواست يكى از پسرهايش را وليعهد كند ، به اين فكر افتاد ، كه ساير پسرانش را از دربار اشكانى دور دارد ، تا وليعهدش رقبائى نداشته باشد . اين بود ، كه ساير پسرهايش را بروم فرستاد و امر كرد در آنجا اقامت گزينند . تاريخ اين قضيّه بين سنهء 11 و 7 ق . م بوده ، زيرا سترابون گويد ( كتاب 16 ، فصل 1 ، بند 28 ) ، كه رفتن شاهزادگان بروم زمانى رويداد ، كه تىبريوس والى سوريّه بود و او از
هامش
( 1 ) -Tiberius .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 2382 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )