را پراكنده تمامى مغولستان را در تحت حكمرانى خود درآورد و دولت هون را ، كه از منچورستان تا ستپ « 1 » هاى قرقيز و از ديوار بزرگ چين تا سرحدّ كنونى روسيّه امتداد مييافت ، تأسيس كرد . در 202 ق . م ، خان اين دولت مودونام تاختوتاز مهيبى در چين كرده بقدرى باعث خرابى شد ، كه فغفور چين مجبور گرديد خان مغولستان را با خود مساوى بداند و تعهّد كرد ، كه شاهزاده خانمهاى چين را براى او بفرستد و همه ساله هدايائى به او بدهد . در زمان جانشينان مودو چينىهائى ، كه با شاهزاده خانمهاى چين بمغولستان ميآمدند ، بمغولها آموختند ، كه چگونه ماليات بگيرند ، نوشتهجات و دفاتر دولتى را تنظيم و مملكت را موافق قوانين اداره كنند .
اگر بخواهيم تاريخ مغولستان را از اين زمان ، كه قرن دوّم ق . م است ، دنبال كنيم ، از موضوع خارج خواهيم شد ، زيرا وقايع بعد مغولستان با دورههاى ديگر تاريخ ايران مربوط است . بنابراين مقتضى است در اينجا ايستاده ببينيم از فشار هونها به يوئهچىها چه نتايجى رويداد .
يوئهچىها ، چنان كه بالاتر گفته شد ، از فشار هونها و از دست دادن مساكنشان مجبور گشتند جلاى وطن كنند و زمينهاى تازه براى خود بيابند . بنابراين به دو بخش تقسيم شده قسمت بزرگتر به طرف جنوب غربى رفت و بنوبت خود فشار بمردمانى داد ، كه در آسياى وسطى در هر دو طرف رود سيحون و بل جيحون سكنى داشتند . اين مردمان از طوايف مختلف بودند و ، چنان كه از تاريخ ايران ميدانيم ، مورّخين و جغرافيّون عهد قديم اينها را ساك « 2 » و داريوش اوّل سك مينامد .
هرودوت و كتزياس و برسكلدانى از اين مردمان سه قوم را مينامند : ماساژتها ، دربيكها و داهيها ( صفحهء 446 - 454 اين تأليف ) . نويسندگان ديگر اسامى ماساژتها و داهيها و طخاريها و آسيائى « 3 » ها يا آسيانىها « 4 » را ذكر ميكنند
هامش
( 1 ) -Steppe( جلگههاى وسيع ، كه روئيدنى آن منحصر بعلف است و در تابستان تمام علف خشك شده جلگه بصحارى خشك مبدّل ميگردد ) .
( 2 ) -Sakes ( saces ) .( 3 ) -Asii .( 4 ) -Asiani .