20 - ماد به آتراپس « 1 » ايرانى ( آرّيان در كتاب 4 ، فصل 18 او را آثروپاتس « 2 » ناميده و ژوستن در كتاب 13 ، بند 4 آتروپاتس « 3 » . معلوم است ، كه مقصود ديودور از ماد در دفعه اولى ماد بزرگ است و در دفعه دوّم ماد كوچك . اين ماد از اسم والىاش ، كه آثروپات نام داشت ، بعدها موسوم به آثروپاتن گرديد و به فارسى آثروپاتكان مىگفتند . اين نام در قرون بعد به آذرپاتكان و آذرپايگان و معرّب آن آذربايجان تبديل يافته . م . ) .
21 - بابل به آرخون « 4 » .
22 - بين النّهرين به آركسيلاس « 5 »
23 - تاكسيل و پروس بپادشاهى مملكتشان ابقاء شدند .
سلكوس بفرماندهى سواره نظامى ، كه ملقّب به هتر بود معيّن گرديد . رياست اين سواره نظام در زمان اسكندر با هفس تيون و پس از آن با پرديكّاس بود .
آرّيده - فيليپ مأمور شد ، كه لوازم مراسم دفن اسكندر را تدارك كرده گردونهاى بسازد ، تا نعش اسكندر را بمعبد آمّون برند .
روايت ژوستن
در باب تقسيم ممالك روايت ژوستن در زمينه روايت ديودور است ، ولى اختلافاتى نيز بين دو روايت موجود است ، كه ذكر ميكنيم . مورّخ مذكور گويد ( كتاب 13 ، بند 4 ) :
1 - ماد عليا ( ماد كوچك يا آذربايجان ) به آتروپات رسيد ( در بعضى نسخ كتاب ژوستن اين نام را آكروپات نوشتهاند ، كه بايد مصحّف آگروپات باشد ، زيرا آگر در كردى بمعنى ( آثر ) و ( آتر ) است ، كه به زبان كنونى پارسى آتش گوئيم . م . ) .
2 - ماد سفلى ( يعنى ماد بزرگ يا عراق عجم قرون بعد ) به پدر زن پرديكّاس .
3 - شوش به سينوس « 6 »
4 - ليكيّه و پامفيليّه به نه آرخ .
5 - ليديّه به مآندر « 7 »
هامش
( 1 ) -Atrapes .( 2 ) -Athropates .( 3 ) -Atropates .( 4 ) -Archon .( 5 ) -Arcesilas .( 6 ) -Scynus .( 7 ) -Meandre .