سپس درسى را ، كه خواندهاند ، از آنها ميپرسند و در اينموقع بايد جوانان بلند حرف بزنند ، تا ششهايشان ورزيده شود . به آنها ميآموزند ، كه در گرما و سرما و در موقع بارندگى بردبار باشند ، از سيل آبها عبور كنند ، بىاينكه اسلحه يا لباسشان تر گردد ، حشم را بچراگاه برند ، تمام شب را در هواى آزاد كشيك بكشند . ميوههاى جنگلى مانند حب النّبه « 1 » و ثمر بلوط و گلابى جنگلى بخورند .
اينها را كرداك نامند . مردم كرداك از غارت زندگانى ميكنند و كردا بمعنى مرد جنگى و دلير است ( چون اين عبارت سترابون گنگ است ، بايد توضيح كنيم :
كرداك يا كردوك ، چنان كه بالاتر از قول كزنفون در موقع عقبنشينى دههزار نفر يونانى ذكر شد ، اطلاق ميشد بمردمى ، كه جنگى و دلير بودند و در كوههاى كردستان سكنى داشتند . اينها بواسطهء استحكام مساكنشان غالبا متمرّد بودند و بغارت و چپاول ميپرداختند . كرداكها يا كردوكها را نياكان كردهاى كنونى ميدانند . سترابون ميخواهد بگويد ، كه چون جوانان پارسى را دلير بار ميآوردند آنها را ، كرداك ميناميدند ، زيرا كردا بمعنى مرد جنگى و دلير است ، نه اينكه خواسته باشد بگويد : جوانان پارسى از غارت زندگانى ميكردند . شايد سترابون گرد را با كرد مخلوط كرده ، زيرا گرد اكنون هم بمعنى دلير است ، ولى ظنّ قوى اين است كه ( كرد ) و ( گرد ) يك لفظاند زيرا كاف و گاف پارسى غالبا به يكديگر تبديل شده و ذكر جهت آن ، چون مفصّل مىباشد ، در اينجا خارج از موضوع است . بايد نيز در نظر داشت ، كه اسم ولايت كردوكها را در زمان اشكانيان و ساسانيان كردون « 2 » و گردون « 3 » ضبط كردهاند و ، چون ( ان ) « 4 » را ، كه از تصرّفات خارجى است ، حذف كنيم ، همان كردو يا گردو ميماند ، كه اصل لفظ است ) .
بعد سترابون گويد : غذاى روزانه جوانان بعد از ورزش مكتب نان و نان شيرينى و بولاق اوتى و نمك و عسلى است ، كه ميپزند يا مىجوشانند ، آشاميدنيشان همان آب است . ترتيب شكار كردن چنين است ، كه از پشت اسب زوبين به طرف
هامش
( 1 ) -Terminthus ( pistacia terebinthus ) .( 2 ) -Cordovene .( 3 ) -Gordovene .( 4 ) -ene .