تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1363

مساهمون:

ص١٣٦٣
خود بسپارم و پس از فتح خوبىهائى را ، كه اسكندر نسبت بعزيزان من كرده ، تلافى كنم ، ولى اگر مقدّر است ، كه دولت پارسىها منقرض گردد ، اجازه مدهيد ، كه كسى جز اسكندر بر تخت سلطنت بنشيند » . راجع به اين حكايت بايد گفت ، كه داستانى به نظر ميآيد . دلايل اين نظر چنين است : اوّلا ديودور ، از مورّخينى كه كتبشان بما رسيده ، يكى از نزديكترين نويسندگان يونانى به زمان اسكندر بوده و او در باب چگونگى فوت زن داريوش ، فرار كردن خواجه ، مذاكراتى كه ، بين او و داريوش شده و دعائى كه شاه در بين سرداران خود كرده ، ساكت است . ثانيا پلوتارك گويد ، كه زن داريوش در سر زا درگذشت و ، اگرچه مورّخ مذكور زمان اين واقعه را معيّن نكرده و فقط گفته زمانى ، كه اسكندر در فينيقيّه بود ، نامهء داريوش به او رسيد و بعد از دادن جواب نامه بفاصلهء كمى زن داريوش فوت كرد ، ولى از اينكه قضيّه را به زمان بعد از مراجعت اسكندر از مصر مربوط داشته ، معلوم است ، كه فوت ملكه ايران در اين زمان روى داده . در اين‌صورت « عبارت در سر زا » عجيب است ، زيرا با توصيفى ، كه مورّخين يونانى از نظر پاك اسكندر بحرم داريوش ميكنند ، بايد معتقد باشيم ، كه ملكه قبل از جنگ ايسّوس حامل بوده و در اين‌صورت ملكه نميتوانسته پس از يازده ماه بزايد ، زيرا اسكندر هفت ماه وقت براى تسخير صور و دو ماه براى گرفتن غزه صرف كرد و رفتن او بمصر و مراجعتش هم لااقل دو ماه طول كشيد . بنا براين بايد عقيده داشته باشيم ، كه فوت ملكه قبل از رفتن اسكندر بمصر روى داده ، يا ملكه سر زا از دنيا نرفته و مرگ او جهتى ديگر داشته ، مانند خستگى يا چيزى ديگر . ثالثا گريختن خواجه هم به نظر خيلى بعيد ميآيد : اگر مقدونىهائى ، كه در اطراف خيمهء ملكه‌ها بودند ، غفلت ورزيده باشند ، مستحفظين اردوى اسكندر البته مراقب بوده‌اند و خواجه نميتوانسته از اردو خارج شود . اين‌جا هم بايد حدس زد ، كه اگر خواجه فرار كرده ، خود مقدونىها او را فرارانده‌اند ، يعنى بيم داشته‌اند ، كه اين خبر به داريوش برسد و او تصوّراتى كند ، كه بشرف اسكندر