بعدّهء دوهزار نفر پيشاپيش قشون او حركت ميكرد و عليق و علوفه و آنچه را ، كه براى قشون كوروش مفيد بود ، آتش مىزد . در اينجا كزنفون شرح حركت كوروش را قطع كرده قضيّهء ارنتاس « 1 » را بيان مىكند ( كتاب اوّل ، فصل 6 ) .
قضيّهء ارنتاس
ارنتاس شخصى بود از خانوادهء هخامنشى و يكى از بهترين سردار ايران . او خواست به كوروش خيانت كند و با اين مقصود به او پيشنهاد كرد هزار نفر سوار به او بدهد ، تا او بدستهء سوارهنظام اردشير ، كه آذوقه و عليق را معدوم مىكرد ، ناگهان بتازد . كوروش پذيرفت و او پس از آن نامهاى بشاه نوشته خدمات سابق خود را يادآور شد و خواهش كرد ، كه شاه بسوارهنظام خود امر كند ، او را مانند دوست بپذيرند . شخصى كه مأمور رسانيدن نامه بود ، آن را نزد كوروش برد . او ارنتاس را احضار و توقيف كرد . بعد مجلس مشورتى از هفت نفر رجال درجهء اوّل خود تشكيل داده فرمود او را محاكمه كنند و در همانوقت بسرداران يونانى گفت سپاهيان يونانى را تحت اسلحه درآرند . ارنتاس محكوم باعدام گرديد و تمام حضار و حتّى اقرباى او برخاسته كمربند او را گرفتند . كزنفون گويد ، كه موافق عادات پارسى اين اقدام دلالت ميكرد ، بر اينكه متّهم محكوم باعدام شده و حكم را اجراء خواهند كرد . اشخاصى كه مىبايست در پيش او به خاك افتند ( يعنى پاى او را ببوسند ) ، در اينموقع نيز به خاك افتادند ، اگرچه ارنتاس نميدانست ، كه ميخواهند او را بكشند ( در اينجا سخنان كزنفون متناقض است . اگر گرفتن كمربند علامت اعدام بود ، چگونه نميدانست ؟ ) .
بعد ارنتاس را بچادر آرتاپارت ، كه باوفاترين مستحفظ كوروش بود ، بردند و از اين ببعد ديگر كسى او را نديد و كسى از روى يقين ندانست ، كه چگونه او را كشتند .
قشون كوروش پس از آن بايالت بابل وارد شده دوازده فرسنگ راه رفت . روز سوّم كوروش قشون ايرانى و يونانى خود را سان ديد و وعدههاى زياد بسپاهيان خود داد ، زيرا تصوّر ميكرد ، كه اردشير روز ديگر در طليعهء آفتاب حمله خواهد كرد ( همانجا كتاب 1 ، فصل 7 ) . چنين است روايت كزنفون راجع بقشونكشى
هامش
( 1 ) -Oroutas .