تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
گرفتند . اين بهره‌منديهاى پارسيها آريستاگر ، محرّك شورش ينيانها و غيره را ، مأيوس كرد و او اكنون دريافت ، كه ممكن نيست بر شاه غلبه كند . بنابراين همراهان خود را جمع كرده مشورت كرد ، كه آيا بهتر نيست در فكر پناهگاهى بوده ، در صورتى كه قشون شاه آنها را از مىلت راند يا خود آنها خواستند جلاى وطن كرده به ساردينى يا ميرسين بروند ، جائى را داشته باشند . هكاتيوس « 1 » مورّخ پسر هژساندر « 2 » عقيده داشت ، كه جلاى وطن براى هيچكدام از دو محل مزبور صحيح نيست . خوب است ، كه آريستاگر قلعه‌اى در جزيرهء لرس « 3 » ساخته در آنجا راحت بنشيند ، زيرا بعدها ميتواند به مىلت برگردد . آريستاگر اين رأى را نپسنديد و حكومت مىلت را بيكى از اهالى شهر كه ، شخص ممتازى بود و فيثاغورس نام داشت ، سپرده خود به ميرسين ، شهر تراكيه ، رفت و ، وقتى كه مشغول محاصره قلعه‌اى بود ، در زير قلعه كشته شد و سپاهش معدوم گرديد .

سقوط مىلت

بعد هرودوت چنين گويد ( كتاب ششم ، بند 1 - 48 ) : هيس‌تيه ، پس از اينكه باجازهء داريوش به سارد آمد ، نزد ارتافرن والى ليديّه و صفحات دريائى رفت . والى به او گفت : « عقيدهء تو راجع بشورش ينيانها چيست ؟ » او جواب داد : « ندانم و از تمام اين وقايع در حيرتم » . ارتافرن ، كه هيس‌تيه را بهتر از داريوش ميشناخت ، چنين جواب داد : « چون تو نميدانى پس من بگويم ، تا بدانى . اين كفشى است ، كه تو دوخته‌اى و آريستاگر آن را پوشيده » . پس از اين جواب هيس‌تيه ، چون دانست ، كه ارتافرن از بطون وقايع آگاه است ، متوّحش شده و شبانه فرار كرده به طرف دريا رفت و بجاى وعده‌اى ، كه به داريوش راجع بتسخير جزيرهء ( ساردينى ) داده بود ، در نهان رياست شورشيانرا به عهده گرفت . چون بجزيرهء ( خيوس ) درآمد ، اهالى آن در ابتداء پنداشتند ، كه به حكم داريوش آمده و بر آنها است . اين بود ، كه او را گرفته در غل و زنجير كردند ، ولى بعد كه فهميدند ، دشمن شاه است ، او را رها كردند . ينيانها از او پرسيدند ،
هامش
( 1 ) -Hecatee .( 2 ) -Hegesandre .( 3 ) -Leros .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 652 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )