تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
آورده بودند ، رد كرده و آسايش خيال آنها را فراهم ساخته . تفاوت فقط در اين است ، كه حسّ سپاسگذارى و قدردانى غالب ملل مزبوره ، باستثناى بابلىها ، چون ضبط نشده بما نرسيده ، ولى رضايت ملت يهود و شعف آن در تورية منعكس شده و تا زمان ما باقى است . امّا راجع بملت يهود بايد درنظر داشت : از زمانيكه دولت آسور قوى گرديده در شامات و فلسطين دست يافت ، مردم يهود در فشار واقع شدند . كيفيات فشارهائيكه به آنها وارد آمد ، خارج از موضوع اين كتاب است . همينقدر بايد بخاطر آورد ، كه بخت النصر دوّم پادشاه بابل در 586 ق . م بيت المقدس را گرفته معبد سليمان را خراب كرد و مظالم زياد دربارهء پادشاه يهود و خانواده‌اش روا داشت . پس از آن هزاران نفر مرد و زن يهود را از وطنشان حركت داده به بابل آورد و اسراى مزبور تا زمان تسخير بابل بدست كوروش در بابل ماندند . اين‌ها در بابل آنچه توانستند از علوم بابلى براى حفظ مذهب و معتقدات خود اخذ كردند . كمال مطلوب اين‌ها برگشتن به وطن خود و بناى دولت يهود جديد بود ، ولى دولتى كه ، مانند دولت سابق آنها ، دوچار فساد اخلاق نگردد و منقرض نشود . اين‌ها اعتماد بپيغمبران خود داشتند ، زيرا ميديدند ، كه پيش‌گوئيهاى آنها صائب است . پيغمبران آنها چه گفته بودند ؟ اشعياء و ارميا گفته بودند ، از طرف خدا مأموريم بگوئيم ، كه دولت يهود منهدم خواهد شد . اشعياء دور تر رفته گفته بود ، كه خدا اين ملت را از سناخريب پادشاه آسور نجات داد ، ولى بعد ، كه گناهان آن را ديد ، ميخواهد يهود را عقوبت كند : يهودا بدست آسوريها خراب خواهد شد و بعد آسور هم از جهت كبر و نخوت پادشاهانش انقراض خواهد يافت . بهتر است بگذاريم خود پيغمبران حرف بزنند . اشعياء گويد : ( كتاب اشعيا ، باب دهم ) « واى بر اشّور ، كه عصاى غضب من است و عصائى ، كه در دستشان است خشم من مىباشد . او را بر امّت منافق ميفرستم و نزد قوم مغضوب خود مأمور ميدارم ، تا غنيمتى بربايند و غارتى ببرند ، ايشانرا مثل گل كوچه‌ها پايمال بسازند . امّا او ( يعنى پادشاه آسور . م . ) چنين گمان نميكند و قضايا را بدينگونه نمىسنجد ، بلكه مراد دلش اين است ،