بدون اجازه ، شروع بنطق ، كرد كه چرا مجلس اين همه در باره آذربايجان اهتمام دارد و وقعى به كارهاى كرمان نميگذارد ! ؟ پرسيدند مگر كرمان چه شده ! ؟
جواب داد : كرمان از دست رفت تمام مردم از اعضاء مجلس و وزراء و تماشاجيان مات و مبهوت شدند كه آيا چه حادثه بر كرمان روى داده كه از دست رفته و از ناطق توضيح خواستند جواب داد :
« تاكنون كرمان در اداره حضرت و الا فرمانفرما بوده و شاهزاده نصرة الدوله بنيابت پدرش حكومت ميكرده . اما حالا كه فرمانفرما بآذربايجان ميروند از حكومت كرمان استعفا دادهاند لهذا كرمان از دست رفت »
صداى خنده از تمام حاضرين بلند شد بيچاره فرمانفرما بقدرى خجالت كشيد كه حالت حرف زدن براى او باقى نماند .
روزى ديگر كه مجلس با حضور وزرا در خصوص امتيازات بانك ملى مباحثه ميكرد يك مرتبه سيد ابراهيم « * » از سادات اخوى فرياد كشيد « مسلمانان فكرى براى گوشت بكنيد كه چند روز است گران شده « رئيس مجلس باكمال ملايمت به او گفت : حالا موقع اين مذاكره نيست در موقع خود آن مطلب را مذاكره خواهيم كرد . سيد در نهايت تغير برآشفت و گفت :
« من نميتوانم بموكلين خودم خيانت كنم و راضى شوم چهار يكى صد دينار بر قيمت گوشت افزوده شود و من ساكت بنشينم البته بايد امروز قرار اين كار داده شود »
باز رئيس مجلس جواب داد آقاجان ما حالا مطالب واجبتر داريم .
بنده ساوه و امتياز روده
استاد حسن پنجعلى وكيل بناها گفت كدام كار لازمتر و بالاتر از اين است
هامش
( * ) سيد ابراهيم اخوى تهرانى فرزند سيد جواد اخوى نماينده صنف ( بزاز حرير فروش ) از تهران .