در آن مدخليت دادند چنان كه الآن ملاحظه كنيم جماعتى از علما اعلام و رؤساى اسلام از قبيل آقاى حاجى ميرزا حسين طهرانى نور اللّه مضجعه و حضرت آيت اللّه آخوند ملا محمد كاظم خراسانى و حضرت حجت الاسلام آقاى آقا شيخ عبد إله مازندرانى كه امروزه مرجع كافه مسلمين هستند بر وجوب مشروطه فتوى دادهاند و دو ثلث از علماء ايران بلكه نه عشر آنها بر همين عقيده هستند ولى شيخ فضل إله و چند نفر از آخوندها حكم بحرمت كردهاند و مخفى نماند كه اشخاصى كه در طهران حكم بحرمت كردهاند غير از شيخ فضل اللّه كه از اهل علم است ما بقى تماما بىسواد هستند ، مثل آقا سيد احمد آخوند آملى رستمآبادى سلطان العلما شيخ جعفر گلپايگانى ملا على اكبر بروجردى امام جمعه ظهير الاسلام و غيره و غيره پس فرمايشات آنها سمت مطاعيت ندارد اما شيخ فضل إله را هم نميگوئيم غرض دارد و بر ضد سيد عبد اللّه حرف مىزند بلكه فرض مىكنيم از روى واقع ميگويد اما ميگوئيم اولا همين آقاى بزرگوار دامن همت بكمر زده بقم رفت و آن همه اصرار در گرفتن مشروطيت از دولت كرد و همه روزه در مجلس حاضر بود تا آنكه مسئله طراز اول پيش آمد و ايشان اعلانى بامضاى خودشان تنها طبع كردند و اسباب رنجش آقاى آقا سيد محمد و آقاى سيد عبد إله شد و آنها مردم را بر ضد شيخ شورانيدند شيخ هم ناچار شد رفت به حضرت عبد العظيم و سه ماه آنجا گرما خورد تا روزى كه اتابك را كشتند ناچار شد به شهر برگشت و در ايامى كه در حضرت عبد العظيم بود تمام ولايات تلگراف كرد و آقايان علماء بلاد را بر ضد مجلس دعوت نمود و از تمام آنها جواب يأس شنيد اما بعد از قتل اتابك صورتى نوشته بمجلس فرستاد كه آيا مجلس در احكام شرعيه تصرف خواهد كرد يا نه ، از مجلس جواب صادر شد ما ابدا كارى به احكام شرعى نداريم آنوقت آقايان مهاجرين به شهر برگشتند گفتند الحمد اللّه كه دين اسلام را حفظ كرديم چندى بعد
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى ) — صفحة 285
مساهمون: احمد مجد الاسلام كرمانى
ص٢٨٥