مشعبد حوادث بدست ديگر برآيد ، و آتش در خرمن مردم زند .
كوى به سر ميدان نارسيده باشد كه گوى ديگر در ميدان افگند ، و دود از جان خاص و عام برآرد . لقمهاى بىجگر نمىدهد . گور ملكى ( 39 پ ) جبار و گور آنكس كه مويش دستار باشد ، و پوست جامه و خاك بستر و بالش بازو ، بر يك شكل بود . پاى را برآتش ثبات نباشد . نسر طاير هم روزى واقع شود . نه مرغ پرنده در هوا خلاص يابد ، و نه ماهى جوشنپوش در دريا . نعيب غراب فراق به گوش همهكس برسد . پس از ايوانهاى مزخرف ، ساباط مظلم گور است . اگر همهء عالميان بر وفات يككس جامه چاك كنند ، و خون كالبدها از ديدهها بپالايند ؛ هيچ سود ندارد . به وقت وفات ، چون رمقى مانده باشد ، اگر پرواى وصيتى و كلمهء شهادت بود ؛ غنيمت بزرگ باشد . شعر :
اين جهان بر مثال مردارى است * كركسان بر سرش هزارهزار
اين مر آن را همىزند مخلب * و ان مرين را همىزند منقار
آخر كار جمله درگذرند * وز همه بازماند اين مردار . ( 40 ر )
هيچ بخيل ، مردم را نيم سير از سر خوان برنمىانگيزد ، جز جهان غدار .
سلطان طغرل در اقتبال جوانى درگذشت .
فتلك سبيل لست فيها باوحد .
اگر در زندگانى دراز چيزى بودى ، خداى عز و جل ابليس را كه بدترين خلق است ، تا روز محشر مهلت ندادى . باز را عمر كركس مردارخوار نباشد . آنكس كه به عمر دراز دعاى كسى كند ، مطلق مىگويد ، كه خرف و كور و كر و لنگ شو . خلود در جهان ناممكن است ، « و ما جعلنا لبشر من قبلك الخلد » . در جهان