اتابك اقسنقر احمديلى ، رحمه الله ، بر دست ملاحده دمر الله عليهم ، شهيد شد ، لشكر سلطان مسعود متفرق گشت . سلطنت سلطان طغرل با طى افتاد . پس از دود روشنى آفتاب بازديد آمد .
تاج الدين كافى اصفهانى را از استيفاء معزول كردند ، و بر ولى الدين سورى تقرير فرمودند . اين حال چنان آمد ، كه فرزين كه اگر كژ رود ، به شاه نزديك باشد ، و رخ كه بر سنن استقامت رود ، از شاه دور باشد . پادشاه را ( 29 ر ) تشبيه به دريا كنند ؛ چنان كه دريا ، وقتى عنبر به در افكند . پادشاه وقت باشد كه اهل هنر را از خويشتن دور افگند . تاج الدين از بنى قاسم بود . وزارت ايشان در عهد ديالم ، ظاهرتر از آنست كه به شرح حاجت باشد ، از طراز اول بودند ، شعر :
بيض الوجوه كريمة احسابهم * شم الانوف من طرار الاول
اين بيت را قلب كردهاند ، و نيك آمده است . گفتهاند ، شعر :
صفر الوجوه لئيمة احسابهم * فطس الانوف من الطراز الاخر
انصاف نبود تاج الدين كافى را به ولى الدين سورى نوخاسته معزول كردن . بيت قابوس بن وشمگير اينجا لايق است ، شعر :
اما ترى البحر يعلوا فوقه جيف * و يستقر باقصى قعره الدرر
اصل بنى قاسم نىشكر بود كه از آن تنگهاى شكر دربندند . ملوك ديالم با بنى قاسم عيار بگردانيدند ، و ايشان را منكوب كردند .
نكبت ايشان بر ديالم نامبارك آمد ، دولت بر عقب ايشان منقرض شد ، و شادروان ( 29 پ ) اقبال ايشان درنوشتند . ابو عبد الله بن بطرقمى گويد در نكبت ايشان : شعر :
بنى قاسم ملا الزمان عجائب * و نكبتهم من امهات العجائب
تقادبكم اسرى الى معدن البلى * بنفسى انتم من شموس الغوارب