اگر عزيز الدين از تهور دور نبودى ، قوام الدين بر وى دست نيافتى .
بسيار جاى عقل و بال بود . عاقل بيشتر اوقات غمگين باشد . دليل بر آنكه عقل قرين غم باشد ، آن است كه مست بىعقل را هيچ غم نيست . رنگى باشد كه در بىنام و ننگى ، شادمان باشد .
روزى حساب ( 20 پ ) خوزستان مىكردند ، قوام الدين دو سه كرت تكرار كرد ، كه سنگ الوزن ، به اضافت بايد كردن .
چون عزيز الدين از ديوان بازگرديد ، اصحاب را گفت : خواجه آخر امروز معاملتشناسى بازنمود ، در معنى سنگ الوزن مبالغت كرد . سنگ هست اما وزن ندارد . اين سخن برمته با خواجه نقل كردند ، و آن را اخوات بسيار بود . جماعتى نمامتر از آبگينه بودند ، و چون ناى بودند كه هر باد كه در آن دمند ، بيرون آرد .
كار به جايى رسانيدند كه قوام الدين بر عزيز الدين دست يافت . او را بگرفت و به قلعه فرستاد . زهر ، خود اندكى قتال باشد ، چون بسيار باشد ، چون باشد ؟ ترازو به كمتر چيزى بجنبد . عزيز الدين در قلعه اين بيتها بگفت و به قوام الدين فرستاد . شعر :
گر تو ز گناه من خبر داشتيى * چون گرگ عزيز مصر پنداشتيى
من گرگ عزيز مصرم ، اى صدر بكن * با گرگ عزيز مصر ، گرگ آشتيى
( 21 ر ) قوام الدين به جواب اين بيتها بگفت ، شعر :
گر زانكه تو تخم كينه كم كاشتيى * در جنگ نصيب صلح بگذاشتيى
اكنون كه زمانه پايدار است مرا * بىبهره نماندهاى ز گرگ آشتيى
عزيز الدين را در قلعه هلاك كردند . سر نيشتر فنا در رگ بقاى او شكست . غضب قوام الدين ابرى بود كه هرگاه رعد و برق نمودى ، صاعقه باريدى . اگر با عزيز الدين به عتابى قناعت كردى ،