تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
كم قد بكت بدموع النيل اعينها * [ حتى ] الاله اليها رد يوسفها
دولت ملوك مصر چون جوانى رفت ، كه بازنيايد ، چون شمع شدند ، كه تا فردا زنده نماند . همچون حباب قدح بودند كه يك لحظه باشد . چون لاله بستر ايشان خاك آمد ، و چون آب از باد مسلسل شدند . جامهء اتباع ايشان چون لاله پرپر دريده آمد ، در دست ايشان هيچ نماند ، جز دندان . روزگار چون درياست ، گاهى ببخشد و گاهى بكشد . باد ديوانه است ، گاهى نسيم باشد و گاهى صرصر . دولت چون رفت ، نه آوازى باشد كه آن را از مطرب بازخواهند . شوكت نور الدين ، پردهء هيبت ايشان بدريد ، آهن به آهن ( 200 پ ) نرم شود . از بنى وهب هيچكس اين بقاع و اصقاع را كه در دست صلاح الدين است باسرها مستولى نبوده است ، دليل بر آنكه جمله در دست بنى وهب بوده است ، آن است كه بحترى مىگويد ، شعر :
حق من الشعر تلوى بجانبه * فلا سليمان يقضيه و لا الحسن أ اعجزتكم مكافاتى به و لكم * و لكم مصر فما دونها فالروم و اليمن اللخلافة استبقى الرجاء فلا * يعطى الخلافة نجران و لا عدن
بنو وهب با همه بسطت ملك وصولت و قدرت ، منكوب شدند . بحترى در نكبت ايشان گفت ، شعر :
اصاب الدهر دولة آل وهب * و نال الليل منهم و النهار اعارهم رداء العز حتى * تقاضاه فردوا ما استعاروا و مذ كانوا فقد كانوا بدورا * لمحتبط و للعافى بحار
فلك سخت كمان‌تر از ايشان آمد ، جعبهء ايشان بشكست و تير پاره‌پاره كرد . ميزان فلك كه نه‌افزايد و نه‌كاهد ، گوشهء ميزان بشكست . پاىبند نقرس حوادث شدند . بعد از آن‌كه شير به دم گرفتند ، چون مار بى ( 201 ر ) دست‌وپاى گشتند ؛ و بعد از آنكه مراكب هيبت برديدهء روزگار بستند ، در ميان ظلمات پياده رفتند .