شعر او نمود ، شعر :
و لم يبق للمرتاد الا علالة * مكبا عليها بالنوا جد و اليد
و انى انا البازى المطل و ان ترد * جعلت مكانى بين نسرو فرقد
در اين دار الكتب كاغذ و مداد و قلم ، چندانكه خواهند مبذول دارند ، و اگر طالب علمى محتاج باشد ، و نوالهء روزگار به رسم او استخوان بود ، و دانهء بخت او بىشير ، صدر صائن الدين او را عيال خويش داند . اين خيرات ، آب زندگانى درماندگان بارد ، و قطرههاى باران كرم او كلاه حباب بر سر آب مرد مىنهد . محتاجان خدمت او چون قلم به سر دوان باشند .
سيف الدين على محمد ، خازن ، فرزندان صائن الدين همدان را كوه اروندى ديگر است . نزهتگاه ماوشان قلهء اروند است كه آن را چهارم شعب بوان ( 193 ر ) و غوطهء دمشق و سغد سمرقند مىگويند ، در جنب نزهتگاه فضل او بيابان سماوه است . اين دو بيت شعر اوست :
انظر اليه لترى * ملا العيون القمرا
ان قامت الشمس سنا * زاد ضحيها قمرا
چون خداى عز و جل كسى را به اصطناع و الطاف خويش مخصوص كند ، همهء كارهاى او متناسب است .
صدر صائن الدين را از همهء كارها آن شگرف است كه پسرش صدر شمس الدين نجيب برخاست . هيچ معروفزاده را نديدم كه در انواع هنر برابر او بود . روزگار او بر اكتساب محامد مقصور است ، شعر او عذبتر از آب زلال است ، و عجبتر از سحر حلال .
آسمان علم ستارههاى « احسنت و زه » نثار مىكنند . اين بيت شعر اوست ، شعر :
نسيم الصبا بالورد من همدان * و هنا نحينى من الخلان
فترت مدارج خطوط فكانها * شرقت فتور لواحظ الغزلان