ما الناس بعدك يا مرداس بالناس .
ضريح او صريح كرم است . از چند نوع شعر تازى و پارسى گفتى . شعر خود كمينه فضايل او بود . از قالبى عجب و زنهاى بديع بيرون آوردى ، در آن سابق بودى نه مسبوق . از جملهء او قطعهاى است مطلع آن ، شعر :
حى ارداء و ارهلة « 1 » و شادنا قدحله * و قل له لعله تعمذ سيفاسله ( 185 ر )
المستغات من يده .
اين قطعه را رديفى هست زيادت بر وزن ، افتضاض اين عذره او راست . به لذت اشعار او آنها را كه در سكرات مرگ باشند ، آفا [ ق ] ت « 2 » حاصل شود . نظم او در گردن روزگار قلادهء در ثمين بود .
اتابك محمد را به سبب مظفر الدين تكله ، از وى دلماندگى حاصل آمد . دست مظفر الدين از فارس كوتاه فرموده ، معاونت صدر الدين با دست گرفت . بعد از آنكه در حق او گفته بودند ، شعر :
جز بر سر نان دگر نبينى شيراز
و همچنين گفتهاند ، شعر :
شيراز از آن ماست ، رو دوغفروش * شيرار به مراد دل ماز دند ماست
اينجا مغالطه نيكوست . چند كرت كار مظفر الدين به خلل آمد ، و فارس به تركتاز لشكر بيگانه ستوه شد .
مظفر الدين ، ملك محمد بن طغرل را از سر ضرورت با اتابك محمد داد ، و از مفارقت او چون كمان كه از مفارقت تير نالد مىناليد . خاصبك سعد كه امير اسفهسالار فارس بود ، وقتى التجا به اتابك محمد مىكرد ، و وقتى با دست مظفر الدين ( 185 پ ) تكله مىاستاد ، تشويش از ولايت دوست مىداشت . همچون مردم مصر بود
هامش
( 1 ) - گويا : ارادوا حله .
( 2 ) - گويا : افاقت .