امير اينانج و مظفر الدين به راه كاشان به اصفهان آمدند .
كس به فارس فرستادند ، و از اتابك سابق الدين التماس كردند ، تا ملك محمد طغرل را با لشكرى به اصفهان فرستاد ، و خويشتن ، به حكم آنكه اتابك زنگى در مقابل او بود ، و اهداب مخالفت يكديگر را مجاذبت نمىنمودند ، بيامد . امير اينانج و مظفر الدين متناصر شدند . از همه مظفر الدين كاردانتر بود ، ( 163 پ ) و تيزبينتر ، اما چشم او در اين حادثه ، چشمزده شد ، كه زخمگاه شمشير آمد .
در ميان تركان فيلسوفتر از وى نبود . پارهء آينه بود ، كه آن را به آينه كردند .
اتابك شمس الدين ايلدگز و ناصر الدين اقش از همدان استقبال سلطان كردند ، و در همه راه شرف دستبوس كردند .
مخالفت فتنه تيز و دراز شد ، مضرت و معرت شر و شور شامل گشت ، و كشف القناع حاصل آمد . ملك محمد با اين يلان گردنكش آمد ، و به حدود كرخ مصاف دادند . مصافى كه در ميزبانى وحوش و طيورخوانى گسترد ، موائد آن در كاسههاى سر مردم ، روز روز مردان آمد .
وزير شهاب الدين در پس قلب بود ، زخمى بر چشم او آمد ، « احدى كريمتيه » باطل شد ، چون نرگس يك چشم آمد .
و مردم همدان اغلب هواخواه عز الدين صنمار بودند ، به حكم مروتى كه او را بود ، بر نام حمامه خرقه كردندى . اگر ( 164 ر ) صورت بندد كه دستى در جهان گوهر افشاندى ، دست او كان گوهر افشاندى .
در همدان آوازه برآوردند كه شكست بر جانب سلطان ارسلان بود ، تا ديگر روز محقق شد كه كار به خلاف بوده . عروس از حجله برآمد ، به صبح صادق ، صبح كاذب زايل شد .
امير اينانج و جماعت متفرق شدند . كارزار ايشان را كارزار
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص١٨٩