تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣

وزارت دوم شمس الدين ابو نجيب ( 11 )

چهرهء حال او دگرباره به گلگونهء حكم مزين گرديد ، و در مشايعت او چون تيغ هر دو روى بر يك صفت شدند . جلال الدين در خطاب سلطان گفت ، شعر :
عشوه دادى مرا و بخريدم * لاجرم باد دارم اندر دست در تو بستم دل و ندانستم * كه دل اندر خداى بايد بست
شنيدم كه زين الدين ابو المظفر ، پسر سيدى زنگانى در حق شمس الدين اين بيت ابو جعفر قمى به تمثيل برخواند :
ظلموه اذ وضعوا دواة عنده * فلديه يوضع معول او منجل
زين الدين در آن حال وزارت را بارى گران مىديد بر خرى لنگ . شمس الدين جاهل را مقصود به حصول موصول شد ، و جلال الدين عالم و فاضل به خانه رفت . توقيع جلال الدين زينت ملك بود ، از ديدن آن چشم روشن مىشد . توقيع شمس الدين ( 150 پ ) زشت‌تر از سرسام و برسام بود .
لا يطلبن بآلة لك رتبة * قلم البليغ به غير حد معزل كان السماء كان السماء كلاهما * فتساو ياذور محها و الا عزل
معين الدين ساوى ، نايب شمس الدين وزير شد ، قاضى شروانى گفت :
نايب خواجه معين آن ساوى عوان دون * گر بز گردون گردان بىزر و بىزور به