يمن همت امامى نبوى ، مظفر آمدند ، و امير النقش و بلال مسعود ، از پرتو شعاع آفتاب دولت امير المؤمنين ، منهزم شدند ، و لشكرهاى ايشان چون نقل مستان متفرق شدند . خاطر عاطر امامى ، از اين داهيهء صماء فارغ شد . چون امير المؤمنين ، بر عزم مصاف از مقر عز بيرون خراميد ، مؤيد الدين محمد بن ابى الهيجاء زمين خدمت ببوسيد ، « و اشرقت الارض بنور ربها » برخواند . و چون لشكر مخالف شكسته شد ، وزير عون الدين در فصل تهنيت اين بيتها برخواند :
ان كان بين صروف الدهر من رحم * موصولة او زمام غير منقضب
فبين ايامك اللاتى نصرت بها * و بين ايام بدر اقرب النسب ( 146 پ )
كافىتر و كاردانتر از وزير عون الدين ، در آن عهد كس نبود ، عالم و فقيه و صاحب حديث . وزراى متقدم صبح كاذب بودند ، و او صبح صادق . اگر در جهان درجت كمال به كسى دادندى ، اين تمنى جز او را نبودى . اما اين مرتبت به كس ارزانى نداشتهاند .
سايهبان يونس ، عليه السلام ، از رخت كدو كردند نه از سرو .
عون الدين نقطهء دايرهء اسلام ، و مقتداى اهل عالم بود . در هر فضيلت كه بدان اشارت كنند ، او را قدح معلى بود . جملهء امرا و معروفان عراق در رق عبوديت او بودند ، قلم او بر آن اقليم روان بود ، به حكم آنكه دانشمند بود ، خدمت او تبرك مىدانستند ، محسود همهء جهانيان شده ، حسد خود نه بس كارى است . از نظر بسيار كردن در جرم خورشيد ، تاريكى چشم تولد بكند . وزارت ، كه بالاى همهء مفاخر است بر دانشمندى چنان عيب بود كه حلى بر 1 - ص : قسم .
2 - ص بدت .