بود . چون سلطان سنجر را نكبت غز رسيد ، اتباع او را بگرفتند و رى « 2 » ( 143 ر ) خرج كردند .
در اين حال چون سلطان سليمان از مازندران به رى آمد ، او وزير شد ، و در خدمت به آذربايگان رفت ، در عراق هيچ خانهاى برابر خانهء او نبود . از بسيار خانههاى بزرگان عراق اثر نماند ، و اسباب و اعقاب معين الدين در تزايد است . ربع اخيرات او ، روزبروز به اعقاب او مىرسد دمادم . او نيكونام ، بر دست ملاحده ، خذلهم اللّه ، شهيد شد . دو سه خربنده را ، به تلبيس ابليسوار به اصطبل او فرستادند ، تا او را هلاك كردند ، در مرثيهء او گفتند ، شعر :
شد غره به روزگار فرخندهء خويش * تا كشته شد او به دست خربندهء خويش
منصب استيفاء به مكين الدين ابو الفخر دادند ، و او مدتها در رى از قبل سلطان سنجر حاكم بود . خيرتر از او در دوران عهد نبود .
املاكى فراوان و نعمت بسيار داشت ، صاحب مروت عجب بود ، دست مروت او بر مردم ، بيش از آن بود كه شرح توان داد . حركات و سكنات ( 143 پ ) او به خير مقرون بود . در حقايق افضال ، مورد سبزپوش بود ، كه در صميم زمستان ، كه خون در رگ فسرده باشد ، آراسته و پيراسته بود .
ديوان طغرا ، به مؤيد الدين مفوض شد .
سلطان محمد چون اتابك خاصبك را سياست فرمود ، وزارت بر وزير خويش ، جلال الدين پسر قوام الدين بو القاسم مقرر داشت .
هامش
( 2 ) - در متن « ورى » دوبار آمده است .