ان كنت معتبرا فقد يكفيك ما * صنع الزمان بثابت ابن محمد
عز الملك ، اثير ابو نصر دسكانى را به قم فرستاد به طلب اتاوات او ، تا آنچه او را در قم مدخر بود ، برگرفت و سردم او را مصادره كرد . او خلقى معروفان را در قم هلاك كرد ، بيم آنكه اگر او را نكبتى رسد ، نبايد كه ( 100 ر ) در خانه بردن او سعى كنند .
ندانست كه از دسكان فراهان اثير ابو نصر بدانديش او شود ، نه حرث گذارد ، و نه زرع . حوادث ديدار نباشد كه از كدام شخص خيزد . در ظهور كارها ، عكس ظن بسيار باشد . موج دريا اين شكل خلق را سرنگون مىكند ، كس به قعر اين مشكل نمىرسد . سرجوش اين مائده خوش نيست و نخواهد بودن . از اغراض دنياوى اعراض نمودن كار مردان است . بر مردمى گرم كه قريب سرد شوند ، چه اعتماد است ؟ ! ، شعر :
تخاف عن الاعداء لقيا فربما * كفيت و لم تعقر بناب و لا ظفر
و لا تبر منهم كل عود مخافة * فان الاعادى ينبتون مع الدهر
اذا انت افنيت العرانين و الذرى * رمتك الليال من يد العاجز الغمر
وهبك اتقيت السهم من حيث تتقى * فمن اسد يرميك من حيث لا تدرى
بيرق روز و چتر شب بسيار كس را بر زمين زده است . آنها كه چون سايه پيش او رخ به زمين نهادندى ، در خانه بردن او سعى نمودند .
اثير ابو نصر را اين اول شغلى بود كه از آن تقدم يافت . در حق او گفتند ، شعر : ( 100 پ )
اى دريغا كمال دين ثابت * كه برش هر بزرگ بودى خرد
كشته شد تا به خانه بردن او * اقلعى دست برد و پاى فشرد
كه نيارست ديدن اندر خواب * كين چنين سيم او بشايد برد
چون ستارهء كمال ثابت سوخته شد ، استيفاى سلطان ، به مجد الدين ابو طالب دادند . مردم جهان چون صحيفهاند ، هرگاه كه