سپرها بيش دارد .
« مكين ابو على » را از قديم الدهر باد وزارت در ( 75 ر ) دماغ بود ، و وشيم اين هوس بر دست او لائح .
كمال ثابت به نيرنگ او را « طال بقايى » زدى ، و او خدمتى كردى ، « و كل بصاحبه « 1 » يسخر » .
كمال ثابت دانست كه از ميغ سعد الدين قطرهء باران نچكد ، و در بند اعراض دنياوى نبودى . جهان در چشم او قدرى نداشت .
« اجوع يوما و اشبع يوما » برخوانده بود . آنچه او را امروز درآمدى ، مصرف آن ديروز معين شده بودى . آب اگرچه بسيار در حوض رود ، چون در اين حوض سوراخى باشد ، پايدار نبود . آنچه در دست او آمدى ، حالى خرج كردى ، و دود از آن برآوردى . در دست او جز انگشتها هيچ نماندى . همچنان بودى كه ناى به انبان ، كه چندان فربه باشد كه زنند . او را روز اول عزل ، بىنوايى بودى ؛ اما اگر در دست او چيزى بودى ، و اگرنه بر قدر وقب سلسال افضال روان بودى . سنگ عصاران از چربش ( 75 پ ) جدا نباشد . كنار جوى اگرچه انكارند ، سير بود ؟
هامش
( 1 ) - ص : لساجهه