بدرقه داده به ولايت خود فرستاد . و شوريده برادر [ كهتر ] مبشّر بهادر كه زخمدار بود درگذشت و اميرزاده ميرانشاه به اردوى ظفر قرين مراجعت نمود و صاحبقران به جانب گوگجه تنگيز « 1 » كوچ كرد و مهد عليا ، سراى ملك آغا با شهزاده شاهرخ بهادر و اميرزاده خليل سلطان كه از سمرقند مىآمدند نزديك رسيدند و آن حضرت استقبال كرده در مرند اتفاق ملاقات افتاد و از آنجا به دامن قلعهء النجق كه در تصرف گماشتگان سلطان احمد بود آمده جنگ انداختند و فصيل را گرفته مردم به قلعهء بالا گريختند و از بىآبى به تنگ آمده امان طلبيدند .
و چون لشكر منصور معاودت نموده به وقت آنكه قلعه گيان ارادهء بيرون آمدن داشتند ، باران عظيم باريده حوضهاى بالاى قلعه پرآب شد و آن اجل رسيدگان « 2 » ( به اعتماد آب بار ديگر آتش عصيان برافروخته خاك ادبار بر فرق خود بيختند ) « 3 » . پسر شير بهرام و اوچ قرابهادر « 4 » حسب الحكم به محاصره مشغول شدند و شيخ على بهادر و امير سيف الدين و ايكوتيمور ، حصار بايزيد را به جنگ بگرفتند و حاكم قلعه را مقيد به درگاه رسانيدند و دفع تركمانان كه به راهزنى مشهور [ 481 الف ] بودند پيشنهاد همت خود ساخته ( اغروق را در اغروق اوغون گذاشته ) « 5 » به قلعهء آيدين آمدند و آن را به تصرف درآورده و احشام نواحى قلعهء اونيك را تاخته به ارزن الروم درآمدند و ايلچى به طهرتن « 6 » ، حاكم ارزنجان « 7 » رفته او را مطيع ساخت و اميرزاده ميرانشاه به دفع قرامحمد تركمان « 8 » رفته ولايت او را تاخت و اموال بيشمار به دست لشكر منصور افتاد . همچنين هر يك از امرا كه به تاخت آن ولايت رفته [ بود ] مظفر و منصور با غنايم نامحصور معاودت كردند ، اما شاه ملك ، پسر امير غياث الدين برلاس كه به غير حكم رفته بود كشته شد و جسد او را بعد از مدتى يافتند .
و آن حضرت از ارزن الروم به صحراى موش رفت و آن ولايت را مسخر كرده حاكم اخلاط داخل بندگان شد و آن ولايت را باز به وى مرحمت نمود و از راه كنار دريا به اغروق
هامش
همان شرط و عهد باشيم و فتنهء در خواب رفته را بيدار نگردانيم ؛ چه ، رسول ( ص ) فرموده است كه : الفتنة نائمة لعن اللّه من ايقظها ( يعنى : فتنه شخصى را مىماند كه در خواب رفته باشد و لعنت خدا بر آن كس باد كه او را بيدار گرداند ) »
( 1 ) . ق : گوگجه تنكر ؛ م ، ش : گوگجه تنگز
( 2 ) . ق : اصل رسيدگان .
( 3 ) . م : ( چون آب ديدند شنا نمودند . يعنى بناى سركشى كرده ) .
( 4 ) . ظفرنامه : « ميركا محمد و اوج قرابهادر . »
( 5 ) . ظفرنامه : « فرمان داد تا حواشى و اغروق در آلاداغ توقف نمايند . »
( 6 ) . نام طهرتن و مطهرتن ( در منابع غربى ) احتمالا محرف مطهر الدين است . - اوزون چارشلى ، آنادولوبيلكرى ، ص 165 .
( 7 ) . ق : طهربن ، حاكم آذربايجان ؛ م ، ش : طهربن ، حاكم آذربيجان .
( 8 ) . ظفرنامه : قرا احمد تركمان ؛ روضة الصفا : پسر قرامحمد به نام مصر .