عليه و امام حنيفه ، عزيمت مراجعت نمود . و روز پنجشنبه هجدهم جمادى الاول سنهء ششصد و نود و ششم [ هجرى ] ولادت شهزاده اولجاى قتلغ « 1 » بود . و چون قيصر به بغداد رسيد ، به خاطر جمع به خانهء او آمد و شيخزاده از آمدن قيصر ، صدر الدين ، وزير برادرش را آگاه ساخته ، ايشان را حلوايى كه آلوده به بيهوشدارو بود ، به شيخزاده فرستادند [ 383 الف ] كه در كاسهء مهمان كند . و چون حلوا بخوردند ، قيصر و رفيقان بيهوش شده ، در آن وقت به صدر الدين و قطب جهان خبر كرد ، و ايشان شش مكتوب مزور از زبان نوروز بر برادرش حاجى نارين « 2 » بر همين مضمون نوشتند و به هر وسيله كه توانستند در كيسهاى كه سپاهيان نان « 3 » دايم به خود همراه مىداشتند و حاجى نورين نيز با خود داشت ، نهادند . و فى الحال قيصر و جامهدان قطب الدين « 4 » ، برادر صدر جهان ، در شهر وان « 5 » به نظر اشرف درآوردند .
چون از قيصر تحقيق رفت ، آنچه راستى بود بر زبان آورد و از كتابات مزور چيزى نداشت . بعد از تفتيش جامهدان كتابات ظاهر شد . صدر الدين و قطب الدين به اتفاق ، عرض نمودند كه خط منشى نوروز ، حاجى رمضان است و كار از اين و از آن گذشته . قيصر را به زخم چماق هلاك كردند و شيخزاده به دوستى نوروز كشته شد و تمامت نوروزيان ( به بد روزى كه روز نوى بود « 6 » ) گرفتار شدند .
و در غرّهء جمادى الآخر پسر نوروز ، بوقا ، و ساتلمش « 7 » و پسرش قتلغ ، هر سه به ياسا رسيدند و در خانقين يارغوى حاجى ، برادر نوروز و كمال كوچك پرسيدند . هيچ گناهى ثابت نشد . تا آنكه كاغذ مزور از كيسهء حاجى بيرون آمد . وى حيران و خيره ماند . پس حكم قتل هر دو صادر شد ، و لگزى ، برادر حاجى نيز به قتل رسيده ؛ يكبارگى نوروزيان مستأصل شدند .
و يرليغ به جهت ممالك محروسه به اخبار عصيان نوروز رفت و حكم شد كه متعلقان و منسوبان او را هرجا كه يابند ، بگيرند . و هورقوداق و سوتاى به دفع نوروز مأمور شدند ؛ و پولادقيا نيز حسب الحكم به هورقوداق پيوست ؛ و امير قتلغشاه نيز به اين خدمت مأمور شده به جانب خراسان روانه شد . و چون به حدود دامغان رسيد ، هورقوداق و همراهان ، شحنگان نوروز را كه در رى و ورامين و خوار « 8 » و سمنان و بسطام بودند ، كشته بودند . چون به اسفراين رسيدند ، پسران طغاتيمور و الغو نيز با ايشان همراه شدند .
و در آن روزها دانشمند نام امير هزارهء نوروز به ايلى درآمده ، اسباب استيصال نوروز
هامش
( 1 ) . متن : قوتلوق .
( 2 ) . تاريخ مبارك غازانى : نارين . متن : نورين
( 3 ) . م : لفظ « نان » ندارد .
( 4 ) . ش : جامهدان و قطب الدين .
( 5 ) . شهر و قلعهاى در نواحى تفليس - ياقوت ؛ رشيد الدين ، تاريخ مبارك غازانى : ابان .
( 6 ) . از اضافات « م » است .
( 7 ) . ق : بالب اسلمش .
( 8 ) . شهرى بزرگ از توابع رى .