تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4756

مساهمون:

ص٤٧٥٦
به قيامت برم آن عهد كه بستم با تو * تا در آن روز نگويى كه وفاييت نبود « 1 »
و از آن حضرت على التعاقب و التّوالى زلال الطاف و سلسال اعطاف چنانچه خلايق را مشكور و مستحسن داشته دانسته‌اند مترشّح بوده اين معنى موجب مباهات مىدانست و در اين وقت كه از بارگاه كبريا نسيم دعوت
« وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ »
« 2 » به مشام جان رسيده و متقاضى
« وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا »
« 3 » حلقهء طلب بر در دل زد كه :
( اى دل اگر از غبار تن پاك شوى * تو روح مجرّدى بر افلاك شوى ) « 4 » عرش است نشيمن تو ، شرمت نايد * كايى و مقيم خطّهء خاك شوى ؟
و به حمد الله تعالى هيچ حسرتى و نگرانى در خاطر نمانده ، با وجود انواع ذلّت و تقصير و اصناف اجرام و آثام كه لازمهء وجود انسان است ، هر آرزو كه در مخيلهء خيال بشر مرتسم تواند بود از موأيد احسان « 5 » حضرت منّان
« فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما
« 6 »
أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ »
« 7 » در اين پنجاه و سه سال « 8 » كه اتفاق نزول اين منزل خاكى افتاده در كنار مراد نهاد
( متى زرت تقصيرا تزدنى تفضلا * كانّي بالتّقصير استوجب الفضلا ) « 9 »
با قوافل رجاى عفو عميم و رواحل امل رحمت و نعيم كريم احرام « لبيك اللّهم لبيك » بسته نفس مطمئن را نداى
« ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
« 10 » در داد ،
« وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا »
« 11 » بر عمر و دولت و دوستكامى و بسطت جاه و مملكت آن حضرت گردون منقبت بركت باد و سايهء معدلتش بر سر خلايق تابنده ، بحقّ الحقّ و النبىّ المطلق . بنابر صدق نيّت و خلوص طويّت كه به نسبت با حضرت معدلت پناهى از آب صافى روشن‌تر است واجب ديد كه صورت حال انها كردن فرزند دلبندم زين العابدين ، طوّل اللّه عمره فى ظلّ عنايتكم ، كو را به خدا و خداوند سپردم « 12 » و ديگر فرزندان و برادران را به
هامش
( 1 ) . نسخ مصرع دوم بيت را ندارند . ( 2 ) . قرآن ، يونس : 25 . ( 3 ) . قرآن ، احزاب : 62 ( 4 ) . بيت داخل ( ) از روضة الصفا افزوده شد . ( 5 ) . ق : مؤيد احسان . ( 6 ) . ق ، ش : بما . ( 7 ) . قرآن ، سجده : 17 . ( 8 ) . روضة الصفا : پنجاه و چهار ؛ ظفرنامهء يزدى : پنجاه و سه ( 9 ) . بيت عربى از تاريخ آل مظفر ( كتبى ) ص 116 افزوده شد . ( 10 ) . قرآن ، فجر : 28 . ( 11 ) . قرآن ، كهف : 46 . ( 12 ) . اين شعر از امير الشعرا برهانى پدر امير الشعر معزّى است :