آمدند و عمر عباس پيش از همه بالا رفت و به سبب ماندگى در سايهء سنگى ساعتى توقف كرده مردم قلعه بيرون آمده او را در ميان گرفتند . او داد شجاعت داده چندان [ 474 الف ] خود را محافظت نمود كه ديگر بهادران به كمك رسيده دشمنان را گريزانيدند . مخالفان امان طلبيده و على بيك وعدهء بيرون آمدن كرد .
و چون لشكر دست از جنگ بازداشتند و على بيك بيرون آمد ، به گناهان خود اعتراف نمود عفو شامل حالش شده به انواع رعايت و رخصت سرافراز شد . و چون به قلعه آمد ديگر باره ياغى شد و راهى كه لشكر رفته بود ، مسدود كرده به خاطر جمع نشست .
صاحبقران حصار مجدده را كه در برابر دروازه جلاب است عمارت كرده اميرزاده على ، پسر امير مؤيد را كه خواهرزادهء آن حضرت بود با شيخ على بهادر آنجا گذاشت كه محافظت راههاى كلات نمايند و به نفس نفيس عازم ترشيز شد . امير على ، سديدى غورى « 1 » [ را ] كه از قبل حاكم هرات محافظ آن قلعه بود ، حصارى كرده « 2 » به نوعى ضبط حصار نمود كه دوست و دشمن تحسين مىكردند . بالاخره به سعى ملك غياث الدين كه در ملازمت بود ، فرود آمد . و چون حقيقت مردانگى و نيكو خدمتى او بر ضمير صاحبقران ظاهر شده بود ، كوتوالى قلاع تركستان را با كاشغر به او عنايت كرد . « 3 »
در اين وقت ايلچى شاه شجاع با تحف لايق به ملازمت آمده اظهار اخلاص و محبّت نمود . آن حضرت ايلچى را به اغراز و اكرام رخصت معاودت داده تحفههاى لايق به شاه شجاع فرستاد و جهت اميرزاده پير محمد بن اميرزاده جهانگير ، دختر شاه شجاع را خواستگارى نمود .
و بعد از فتح قلعهء ترشيز متوجه مازندران شد . امير ولى پيشكش بسيار « 4 » به خدمت فرستاده امان طلبيد كه بعد از معاودت ، به آستانبوسى مىآيد . به موجب التماس او به رادكان معاودت واقع شد « 5 » و شبى امير شيخ على بهادر كه جلات را در حصار داشت با تومان خود پياده به كوه برآمد و عجزچى راه غلط كرده به جاى محكم رسيدند و صبح شد مردم قلعه مطلع شده بيرون آمدند . بعد از جنگ بسيار شيخ على بهادر گرفتار شد . چون او را به قلعه درآوردند ، على بيك
هامش
( 1 ) . محافظان قلعه از مردم غور بودند و به سديديان اشتهار داشتند . - روضة الصفا .
( 2 ) . ق : شده .
( 3 ) . چون سديديان شجاعت و دليرى از خود نشان داده بودند ، تيمور همهء ايشان را به ماوراء النهر فرستاد و به ضبط حصارها و قلعههاى سرحدّ تركستان نامزد كرد . - روضة الصفا ، چاپ زرياب خويى ، قسم ششم ، ص 1038 .
( 4 ) . روضة الصفا : تقوزها ( هداياى نهگانه ) .
( 5 ) . روضة الصفا : « تيمور برگشت و از راه سملغان و چرمغان [ متن روضة الصفا : سلمقان و جرمقان ؛ ظفرنامهء شامى ( ص 89 ) : سمليغان چاريمكان ؛ ظفرنامهء يزدى ( ص 1118 ) : شملغان و چرمغان ] به مرغزار رادكان رفت . » - چاپ زرياب خويى ، قسم ششم ، ص 1039 .