چون اين رقعه به شاه محمود رسيد ، در جواب نوشت كه :
« جنايت از طرف آن شكسته پيمان است * و گرنه از طرف ما همان صفاست هنوز « 1 » »
و روز ديگر در پاى قلعهء [ قهندز ] اتفاق ملاقات افتاد و مقرر شد كه قلعهء سربند را تسليم شاه شجاع نمايند تا از آن راه به ابرقو رود . و چون شب شد شاه شجاع دل از ملك و مال گرفته به زيارت شيخ كبير « 2 » رفت و از غايت تفرقهء خاطر سلطان زين الدين ، پسرش [ را ] كه خردسال بود ، در مزار فراموش كرد كه در راه ياد كرده امير اختيار الدين حسن بازگشته او را به شاه شجاع رسانيد و به خاطر شاه شجاع رسيد كه بر عهد دشمنان اعتماد كردن از حزم دور است .
راه معهود را گذاشته به راه گريوهء ما بين روان شد و يك خروار خسك آهنى در راه گريوه ريخت و گذشت .
مقارن عزيمت آن جناب سلطان احمد و شاه يحيى و شيخ على ايناق تعاقب نموده جلوريز به گريوه رسيدند . اسبان ايشان به واسطهء خسك آهنى بر جاى خشك ماند و شاه شجاع به سلامت بيرون رفت و شاه محمود به اعزاز هرچه تمامتر روز ديگر به شهر درآمد « 3 » و خبر اين فتح و تحف و هداياى بسيار به درگاه سلطان اويس فرستاده و شاه شجاع به حدود ابرقوه آمده حاكم آنجا « 4 » به استقبال بيرون آمد و شاه شجاع به ابرقو درآمده چند روز آسايش كرد و ابرقو را لايق بودن نديد . با سيصد سوار كه اكثر ايشان جوشن نداشتند ، به عزم تسخير كرمان روان شد . « 5 » در راه شاه سليمان ، برادر شاه سلطان با دويست مرد مسلح همراه او شد و اعراب آن نواحى قريب به پانصد نفر به او ملحق شدند . « 6 »
چون دولتشاه خبر توجه شاه شجاع شنيد با چهار هزار سوار آراسته به عزم جنگ بيرون آمد . شاه شجاع مطلع شده به جيرفت رفت . دولتشاه خبر رفتن شاه شجاع به جيرفت شنيد ،
هامش
( 1 ) . هر سه نسخه : صفاست كه بود .
( 2 ) . مراد ، شيخ ابو عبد الله محمد بن خفيف شيرازى از عرفان شيراز متوفى 371 هجرى است .
( 3 ) . و سلمان ساوجى گفت :هماى چتر همايون پادشاه اويس * بسيط روى زمين را به زير سايه گرفت
حدود مملكت فارس تا در هرمز * به سال خمسه و ستّين و سبعمائه گرفت( 4 ) . خواجه جلال الدين تورانشاه كه از سوى خود او حاكم ابرقو بود .
( 5 ) . در ماه اسفندارمذ سنهء خمس و ستّين و سبعمائه ( 765 ه . / 1364 م . ) با لشكرى به عدد اصحاب بدر ، كه بيشتر از ايشان جوشن نداشتند . - تاريخ كرمان ، چاپ باستانى پاريزى ، ج 1 ، پانوشت صفحهء 520 .
( 6 ) . تاريخ كرمان ( ج 1 ، ص 520 ) : « چون به شهر بابك - كه اول خاك كرمان است - رسيد و چند روزى توقف نمود ، از اعراب كرمان [ امير محمود از امراى عرب ] و بعضى از بلوكات تقريبا پانصد سوار در ظلّ رايت او مجتمع شدند . »