را تعيين كرد . مغولان آن ولايت را تاراج كرده تا رسيدن لشكر ، برگشته به ولايت خود رفتند .
و از ولايت بنگاله شمس الدين ، حاكم آنجا پيشكشها فرستاد و سلطان در عوض اسبان تازى با ديگر تحفهها فرستاد . و چون فرستادگان به بهار رسيدند ، شمس الدين فوت شده [ بود ] و پسرش ، سكندر به جاى او حاكم شد . اسباب فرستادهها به موجب حكم به لشكريان بهار دادند .
و در اين سال خواجه يحيى كراوى كه مردى مردانه بود و طوس را در تصرف جانى و مالى درآورده طغاتيمور خان را كشته بود ، كشته شد . و تفصيل اين آنكه در زمانى كه خواجه يحيى بر استر خود سوار مىشد برادر زنش « 1 » ، عزّ الدين بر عقب استرش سوار شده خنجرى بر پهلوى او زد ، و خواجه هم در آن گرمى قاتل خود را گرفته هر دو از استر افتادند و زخمى بر عز الدين نيز رسيده هر دو بر جاى سرد شدند . و به اتفاق حيدر قصاب ، خواجه ظهير الدين ، برادر خواجه يحيى ، حاكم سربداران شد . او مردى بود حليم كمآزار و پيوسته به نرد و شطرنج مشغول بود و حيدر به مهمّ مملكت مىپرداخت . بالاخره بعد از يك سال « 2 » خواجه را از مملكت عذرخواهى كرده گفت كه « تو شايستهء اين مهم نيستى » و خود حاكم شد .
و سلطان اويس در اين سال از بغداد با لشكر بسيار عازم آذربايجان شد و اخى جوق تا كوه سنقاى « 3 » به مقابله رفت و جنگ عظيم شده در روز اول غالب از مغلوب معلوم نشد . روز ديگر اخى جوق شكست يافته به طرف نخجوان گريخت . سلطان در عمارت رشيدى فرود آمد و جمعى كه در مقام غدر بودند از اشرفيان ، به قتل رسيدند « 4 » و باقى امراى اشرفى كه در بيرون بودند به اخى جوق پيوستند و اخى جوق عزم تبريز كرد . « 5 » سلطان اويس على پيلتن را به جنگ او فرستاد . چون على پيلتن با سلطان دل صافى نداشت ، سه روزه راه را به يك ماه رفت و تراكمه در اين فرصت به اخى جوق پيوستند . بعد از جنگ ، على پيلتن منهزم شد . و چون خبر به سلطان اويس در ميان زمستان رسيد و لشكر متفرق بود ، صلاح در توقف تبريز نديده به زحمت تمام خود را به بغداد رسانيد . اخى جوق باز در تبريز به ظلم مشغول شد و به كردستان لشكر كشيد . كردان اتفاق كردند و اخى جوق را كارى از پيش نرفت .
و ملك معز الدين حسين چون بار ديگر حاكم هرات شد ، لشكر به قهستان كشيده با ستلمش بيگ « 6 » [ بن عبد الله بن مولاى ] كه قهستان را در تصرف داشت جنگ كرد و غلبه كرد . ستلمش پناه به خواجه محمد اپردى كه حاكم اندخود [ 448 الف ] و سيورغان و حدود بلخ تا آب
هامش
( 1 ) . ق : برادرانش .
( 2 ) . روضة الصفا : بعد از چهل روز .
( 3 ) . مطلع السعدين : سنتاى .
( 4 ) . مطلع السعدين : « در هيژدهم رمضان ، چهل و هفت امير نامدار به قتل آمدند » در روضة الصفا بيست و هشتم رمضان سال 759 هجرى قيد شده است .
( 5 ) . روضة الصفا : « با امراى باقيمانده به قراباغ اران رفتند . »
( 6 ) . هر سه نسخه : سلمش كند .