وجيه الدين مسعود سردارى مردانه و حاكمى فرزانه بود . بعد از قتل برادر انديشيد كه دستافزارى به جهت حكومت و بهانهء به دست آوردن دل عوام يابد . خاطرش بر آن قرار گرفت كه شيخ حسن جورى را كه اكثر مردم معتقد او بودند ، با خويش متفق سازد .
و شرح احوال شيخ حسن جورى اين است كه در مملكت مازندران درويشى بود به غايت پاكيزهء روزگار شيخ خليفهنام . در اوايل حال به طلب علم مشغول بود ، قرآن حفظ نموده ، علم فراست نيكو دانستى و ترك تحصيل كرده مريد شيخ بالوى زاهد « 1 » كه در آمل به سر مىبرد شد .
بعد از چندگاه كه مراد او از شيخ مذكور حاصل نشد ، به سمنان نزد شيخ علاء الدولهء سمنانى رفت و ملازمت شيخ اختيار كرد .
روزى شيخ از وى پرسيد كه « از چهار مذهب كدام مذهب دارى ؟ » شيخ خليفه در جواب گفت كه « مطلب من از اين چهار مذهب بالاتر است . » شيخ آزرده شده ( دواتى كه بر پيش نهاده بود ) « 2 » بر سر شيخ خليفه زد و سرش را بشكست . شيخ خليفه از او جدا شد و در بحرآباد ملازم خواجه غياث الدين هبة الله حموى شد . از آنجا هم بوى عشق نشنيده به سبزوار آمده و در مسجدى ساكن شده به عبادت مشغول شد . و قرآن به آواز خوش بلند خواندى و جمعى كثير مريد و معتقد او شدند .
و فقيهان انكار نشستن او در مسجد نمودند و او را منع مىنمودند . اصلا ممتنع نشده به كار خود مشغول بود . فقها به تنگ آمده در مقام قتلش شدند . اين معنى را فتوا كرده اكثر تصديق كردند . آن فتوا را به درگاه سلطان ابو سعيد فرستادند . چون سلطان دكاندارى آن جماعت را مىدانست ، در جواب نوشت كه « من دست به خون درويشان نمىآلايم . حكّام خراسان به موجب شرع شريف عمل نمايند . » « 3 » فقيهان سبزوار كه بىدف و نى مىرقصيدند ( و اين شعر در شأن ايشان مشهور است :
سبزوار است اين جهان بىمدار * ما چه برگوئيم در وى خوار و زار ) « 4 » [ ؟ ]
اين قدر بهانه يافته ، از روى جدّ و جهد به قتلش برخاستند .
و در آن ايام شيخ حسن كه در قريهء خود جور از تحصيل علم فارغ شده مدرس مدرسه مىبود ، خبر كرامات و مقامات شيخ خليفه شنيده نزد او آمد . به مجرد ملاقات موجب ارادت شد . ترك مدرسه نموده ملازمت اختيار كرد . و اين معنى سبب زيادتى عقيدت عوام گشت و
هامش
( 1 ) . هر سه نسخه : شيخ بانوى زاهد .
( 2 ) . ق : ( ردايى كه بر دوش نهاده بود )
( 3 ) . مورّخين دورهء مغول تساهل و تسامح سلطان ابو سعيد در مورد مسايل دينى را يادآور هستند .
( 4 ) . مطلب بين ( ) از اضافات « ق » است .