كرد امر سركارى بر وصاف خان تفويض * هر يكى گل ديگر در حديقهء احسان
فخر صدر ديندارى زبده شيخ الاسلامى * كز قدش برازنده گشت خلعت ايمان
گلشن قضاپرور خاصه قاضى عسكر * كز نسيم خلق او گل شكفت در بستان
شد چو اين بنا برپا از توجه بانى * سر بر آسمان كردن گشت خلق را آسان
وسعتش از آن افزونكش جهان توان گفتن * رفعتش از آن برتركش نهم فلك بتوان
شد بنام هر طاعت از ستون آن قايم * شد تمام ز اركانش هر نماز را اركان
بسكه معرفت خيز است خاك آن بهشت امن * بسكه طاعت انگيز است صحن آن فلك سامان
از هواى صحن او تربيت اگر يابد * سجده باز مىآرد نخل قامت جانان
چون ز عقل كل طوفان خواست سال تاريخش * گفت قبلهء آفاق مسجد محمد خان
1169 صورت كتيبهء سنگ در مسجد جامع بارفروش :
در روزگارى همايون كه دست ستم در زنجير عدل بسته بود بفرمان پادشاه جم خدم محمد شاه قاجار عاليجاه فضلعليخان خان حاكم مازندران شد اجاره