تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مازندران و استرآباد ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
كرد امر سركارى بر وصاف خان تفويض * هر يكى گل ديگر در حديقهء احسان فخر صدر دين‌دارى زبده شيخ الاسلامى * كز قدش برازنده گشت خلعت ايمان گلشن قضاپرور خاصه قاضى عسكر * كز نسيم خلق او گل شكفت در بستان شد چو اين بنا برپا از توجه بانى * سر بر آسمان كردن گشت خلق را آسان وسعتش از آن افزون‌كش جهان توان گفتن * رفعتش از آن برتركش نهم فلك بتوان شد بنام هر طاعت از ستون آن قايم * شد تمام ز اركانش هر نماز را اركان بسكه معرفت خيز است خاك آن بهشت امن * بسكه طاعت انگيز است صحن آن فلك سامان از هواى صحن او تربيت اگر يابد * سجده باز مىآرد نخل قامت جانان چون ز عقل كل طوفان خواست سال تاريخش * گفت قبلهء آفاق مسجد محمد خان
1169 صورت كتيبهء سنگ در مسجد جامع بارفروش : در روزگارى همايون كه دست ستم در زنجير عدل بسته بود بفرمان پادشاه جم خدم محمد شاه قاجار عاليجاه فضلعليخان خان حاكم مازندران شد اجاره