شدند و به اقحوانه « 1 » كه نزديك به طبريه بود فرود آمدند .
و چون فرنگان اين حال را مشاهده نمودند بسيار رعب بر ايشان استيلا يافت و از مخالفت قمص طبريه و التجاى او به صلاح الدين بسيار انديشه نموده ، ملك كى را بر آن داشتند كه جمعى از قسّيسان و رهبانان پيش قمص فرستاده او را نصيحت كنند كه از التجاى به صلاح الدّين و موافقت او بازگشته با فرنگان متّفق شود . القصّه قسّيسان و رهبانان به طبريه آمده زبان ملامت بر قمص دراز كرده گفتند كه « يقين ما است كه تو از دين نصرانيه برگشته به دين اسلام درآمدهاى ، و الّا چه معنى داشت كه مقدّم اسبتاريه با جمعى كثير از فرنگان كشته شوند و مسلمانان چندين زن و فرزند نصارا را اسير كرده از پيش طبريه برده باشند و تو باوجود قدرت بر ايشان انكار نكنى و در مقام انتقام نشوى . الحال در دين ما نكاح تو با زنت فاسد شده ، تو از دين ما بيگانه شدى . » رهبانان و علماى آن طايفه كار به جايى رسانيدند كه تمامى سپاه طبريه و طرابلس از قمص برگشتند . و چون قمص اين حالت مشاهده كرد ، بر خود بترسيد و شروع در اعتذار و توبه كرد . و انابت او را رهبانان قبول كرده او را برداشته پيش ملك كى برده با يكديگر در باب جنگ صلاح الدّين متفق گشته از عكّا لشكر جمع كرده متوجّه صفوريّه شدند .
و در همين ماه « 2 » قلعهء بلاطنس « 3 » كه از قلاع مستحكم ايشان بود و والى آن به مجرّد آنكه شنيد كه قلعهء صهيون « 4 » را به جنگ گرفتند ، جان خود را مفت دانسته بيرون رفت . آن قلعه به دست صلاح الدّين افتاد . همچنين قلعهء جماهريه « 5 » و قلعهء عيذو نيز در همين ماه مفتوح گشت و اكثر بلاد شمال ساحل شام را نيز از دست فرنگان انتزاع نمود و به تصرّف خود درآورد . باز در همين سال بعد از فتح قلعهء صهيون عنان عزيمت به صوب قلعهء بكاس « 6 » و قلعهء شغر كه هردو آن قلعه در استحكام و متانت در ربع مسكون عديم النظير بودند ، خصوصا قلعهء شغر كه هرگز تسخير آن به خيال هيچ احدى نگذشته بوده ، منعطف داشت و در سيم ماه جمادى الآخر به پاى قلعهء بكاس رسيدند . اتفاقا از بسكه رعب و هيبت صلاح الدّين در دلهاى فرنگان كارگر شده بود پيش از آمدن او قلعهء بكاس را خالى كرده همه پناه به قلعهء شغر برده بودند . [ 152 الف ] بنابراين ، قلعهء بكاس بىجنگ و مزاحمت به دست صلاح الدّين افتاد و وى بىتوقّف در آنجا يكى از معتمدان خود را گذاشته روى توجّه به قلعهء شغر آورد .
و چون به پاى آن قلعه رسيد و ملاحظه كرد بههيچوجه او را قابل گرفتن نيافت ؛ چه ، از
هامش
( 1 ) . ناحيهاى در اردن مشرف بر طبريه .
( 2 ) . ابن اثير اين واقعه را در حوادث سال 584 ه . ق . آورده است .
( 3 ) . متن : بلاد طبس .
( 4 ) . متن : صهون .
( 5 ) . متن : جماهرتين .
( 6 ) . بكاس ، قلعهاى از نواحى حلب در كنار نهر العاصى كه قلعهء شغر برابر آن است و ميان اين دو ، درّهاى است چون خندق . هردو دژ نزديك انطاكيه قرار دارد . - ياقوت ، معجم البلدان .