مقرّرى را بىقصور و اصل خزانهء امير ابو كاليجار مىساخت . و چون در آن ولايت قوّت و شوكت پيدا كرد ، در مقام سركشى درآمده از اداى خراج مقرّر به او امتناع نمود و قلعهء بردسير را ، كه از مشاهير قلاع آن ديار است ، محكمهء خود ساخته دم از استقلال و استبداد مىزد .
بنابراين ، امير ابو كاليجار ، در اين سال ، دفع و قمع او را وجههء همّت خود ساخته با لشكرى آراسته عنان عزيمت به صوب آن ولايت منعطف داشت . و چون امير ابو كاليجار مىدانست كه فتح قلعهء بردسير به جنگ از جملهء محالات است ، ناچار در تسخير آن قلعه دست به حيل و تدبيرات زده كس پيش متجنّدهء « 1 » آن قلعه فرستاده ايشان را به مواعيد ارجمند فريفته بر آن داشت كه بهرام را دستگير نموده پيش او رسانند . اتّفاقا ، بهرام بر حقيقت حال اطلاع يافته پيش از آنكه ايشان دستبردى نمايد رؤسا و سران ايشان را بتمامه به قتل رسانيد و در تمرّد و عصيان جدّ و اهتمام از حدّ گذرانيد . و چون امير ابو كاليجار اين خبر شنيد ، در رفتن به آن جانب مسارعت نمود تا آنكه در ماه ربيع الآخر به موضعى ، كه مشهور به قصر « مجاشع » است ، رسيد .
در آنجا در خلق ابو كاليجار جوششى و خشونتى ظاهر شد و او به آن التفات ناكرده از شراب خوردن پرهيز نكرد و با وجود آن به شكار رفت و در آنجا كباب جگر آهو تناول نمود . و اين منجر به آن شد كه تب نيز عارض او شد و ضعفش به مرتبهاى انجاميد كه از سوارى عاجز آمد .
بنابراين ، او را در محفّه نشانيده به مدينهء جناب بردند و در آنجا وفات يافت . او را نه پسر بود .
يكى ملك رحيم كه بعد از وى حكومت بر وى قرار گرفت . دويّم ابو منصور فولادستون « 2 » . سيّم ابو طالب كامرو « 3 » . چهارم ابو منصور بهرام . پنجم ابو على كيخسرو . ششم ابو سعد خسرو شاه . و سه پسر ديگر كوچك داشت كه اسامى ايشان در تواريخى كه در حين تأليف درنظر بود مسطور نبود .
القصّه ، در اين سفر از فرزندان او ابو منصور فولادستون همراه بود « 4 » . چون بعد از فوت ابو كاليجار ، اتراك خزاين و اسلحه و دواب او را تاراج كردند ، ابو منصور از ترس ايشان گريخته پناه به اردوى وزير پدرش ، كه علىحدّه فرود آمده بود ، آورد . تركان بعد از غارت اسباب و اموال ابو كاليجار متوجّه اردوى وزير مذكور گشته خواستند كه او را نيز تاراج كنند .
امّا ديالمه كه با او مىبودند در مقام ممانعت درآمده دست ايشان را كوتاه ساختند . و ابو منصور به اتّفاق وزير ، متوجّه شيراز گشت و شيراز را متصرّف شد . و چون خبر فوت او به بغداد رسيد
هامش
( 1 ) . متجنّده : لشكريان ، سپاهيان ؛ - دكتر معين ، فرهنگ فارسى .
( 2 ) . هر سه نسخه : فلالسون . در الكامل هم به صورت « فلاستون » ضبط شده است .
( 3 ) . هر سه : زامر .
( 4 ) . ابو منصور به حكم وصيّت پدر امارت بغداد به او تعلّق گرفت و هفت سال حكمرانى بغداد را داشت تا طغرل به بغداد آمد و او را دستگير و به قلعهء طبرك فرستاد ؛ - مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 425 .