شعبدهبازان زده به مدد ايشان هر شب به صور مختلفه در حوالى حرم ظاهر مىشد و هرگاه كه او پيدا مىشد تمامى اهل حرم به تماشاى او بيرون مىآمدند و معشوقهء او نيز در آن ميان بود .
و چون مردم به گرفتن او مىدويدند او فى الحال خود را در ميان يكى از عمارات يا در ميانهء درختان مىانداخت و آن وضع را از خود دور ساخته در ميان خادمان كه به طلب او مىدويدند ، او نيز به طلب خود مىدويد و فرياد مىكرد كه كجا رفت . و گاهى در اين اثنا ، خود را به معشوقهء خود رسانيده حرف و حكايت نيز مىكرد . اتّفاقا در اين وقت المقتدر باللّه آن خواجه را نيز با آن جماعت همراه كرده به جانب طرسوس فرستاد . و چون آن بدبخت از دار الخلافه بيرون رفت ديگر از آن صور اثرى ظاهر نشد . آخر الأمر ، همان كنيزك كه معشوقهء او بود حقيقت حال را باز گفت .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 1665
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص١٦٦٥