ارسال داشت . لاجرم در تعجّب افتادم و خواستم كه حقيقت حال را از تو استفسار نمايم .
واقدى گويد : بعد از گفت و شنيد آن دوست را به حضور طلبيده به اتّفاق ايشان صد درهم از آنجا جدا كرده جهت والدهء اولاد خود فرستادم و نهصد باقى را سه حصّه على السّويّه كرديم .
و اين حكايت اشتهار يافته به سمع مأمون رسيد و مرا طلبيده بعد از تحقيق قضيّه هفت هزار دينار انعام فرمود و گفت : از اين مبلغ هزار دينار به والده فرزندان خود تسليم نماى و شش هزار را هر سه دوست على السويّه تقسيم كنيد .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 1486
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص١٤٨٦