ذكر وقايع سال صد و پنجاه و دوّم از رحلت خير البشر
و در سال صد و پنجاه و دوّم از رحلت آن سرور ، ابراهيم ادهم وفات يافت . مجمل احوال ابراهيم ادهم آنكه در رسالهء قشيريه آورده كه او از ابناى ملوك بلخ بود . روزى در شكارگاه در طلب صيد از هاتفى شنيد كه : اى ابراهيم ، آيا تو را از براى اين خلق كرديم و به اين امر كرديم ؟
و از قربوس « 1 » زين همان لحظه به گوش او رسيد كه : نى ، از براى اين كار مخلوق و به اين امر مأمور . ابراهيم ادهم گويد : بعد از شنيدن اين كلمات مرا حالتى دست داد كه فى الحال اسب و سلاح خود را به راعى بخشيدم و متوجّه باديه شدم . چون به حرم رسيدم به صحبت سفيان ثورى و تحصيل عياض شتافتم و از ايشان علم آموختم . بعد از آن ، ملازمت امام محمّد باقر ( ع ) را اختيار كردم و حديث از آن حضرت شنيدم . و از شعبه و اعمش و غيرهما نيز روايت مىكرد و خرقه از دست موسى بن زيد داعى كه وى از اويس قرنى « 2 » و اويس از امير المؤمنين و امام المتقين علىّ بن ابى طالب ، عليه الصّلوة و السلام ، داشت پوشيد .
مروى است كه روزى ابراهيم مردى را گفت : مىخواهى وليّى باشى از اولياء اللّه ؟ گفت :
بلى ، مىخواهم . گفت : پس به دين و آخرت رغبت اعراض بود از حقّ ، سبحانه و تعالى ، و فارغ كن خود را از براى دوستى خداوند و دنيا و عقبى را در دل خود راه مده و روى دل به حقّ آر .
چون اين اوصاف در تو موجود باشد ولىّ باشى .
ابراهيم گويد : شبى به خواب ديدم كه فرشتهاى طومارى در دست داشت و چيزى نوشت .
هامش
( 1 ) . قربوس : بلندى پيش زين ؛ - آنندراج .
( 2 ) . قرن : موضعى است نزديك طائف يا تمامى وادى آنكه ميقات اهل نجداست به جهت احرام حجّ ؛ - منتهى الأرب .