پسران همه برادران تو هستند . دختر فرياد بركشيد و گريه آغاز نهاد .
امام حسين از مصيبت مسلم بسيار متأثر شده بود و از دغدغهء معاملهء او بىحدّ متفكّر گشته ، بنابراين بعضى از رفقاى امام كه بر قتل مسلم بن عقيل اطّلاع يافته بودند آن جناب را سوگند دادند كه يابن رسول اللّه بر خود و بر اهل بيت خود رحم فرماى و از سر رفتن كوفه در گذشته به وطن خود مراجعت فرماى كه مهم كوفه بر اين وجه روى نموده كه تو را در كوفه يارى و مددكارى نيست . امّا فرزندان و نبيرگان مسلم بن عقيل كه همراه بودند گفتند : ما را بعد از مسلم زندگى به چه كار آيد ؟ باز نمىگرديم تا انتقام خود نكشيم يا از آنكه مسلم چشيده ما هم بچشيم . امام چون از فرزندان مسلم بن عقيل اين كلمات شنيد فرمود : راست مىگويند لا خير فى الحيوة بعد موت الأحبّاء . « 1 » يعنى : هيچ خير در زندگانى بعد از موت ياران و دوستان نيست .
و چون از آن منزل كوچ كرده به زباله « 2 » رسيد قاصد عمر سعد در رسيد و مكتوبى كه عمر به امام حسين ، عليه السّلام ، نوشته بود رسانيد ؛ مضمون آنكه : « اهل كوفه چنانچه عادت قديم ايشان است غدر و بىوفايى نموده مسلم را تنها گذاشته تا رسيد او را آنچه رسيد و هانى بن عروه نيز به تيغ ستم كشته شد » . امام را از نامهء عمر سعد يقين شد كه مسلم كشته شد .
در كامل التواريخ مذكور است كه در اين منزل خبر شهادت عبد اللّه بن يقطر « 3 » - كه برادر رضاعى امام حسين ، عليه السّلام ، بود و [ آن حضرت ] بعد از مسلم بن عقيل [ او را ] به كوفه فرستاده بود - به آن حضرت رسيد . اتّفاقا [ عبد اللّه بن يقطر ] خبر از كشته شدن مسلم نداشت .
چون به حوالى كوفه به موضعى كه آن را قادسيه گويند رسيد ، خيل حصين بن نمير او را گرفته پيش ابن زياد بردند . عبيد اللّه او را گفت : اگر خلاصى خود مىخواهى بالاى قصر برو و اين كذّاب پسر كذّاب - يعنى حسين بن على - را لعن كن . پس عبد اللّه در حال به بالاى قصر رفت و مردمان را به آمدن امام حسين ، عليه السّلام ، اخبار كرد و شمّهاى از فضايل آن حضرت اخبار فرمود و ابن زياد و پدرش و يزيد و معاويه را لعن فرمود . ابن زياد حكم كرد تا او را از قصر پايين انداختند تا همهء استخوانهاى او درهم شكست . امّا هنوز رمقى از حيات با او مانده بود .
پس مردى از بنى لخم - كه او را عبد الملك بن « 4 » عمير گفتندى - برخاست و او را ذبح كرد .
چون بر عبد الملك طعن كردند ، گفت : غرض من آن بود كه او از آن عذاب خلاص شود . « 5 »
هامش
( 1 ) . ق ، ش : متن عربى فرمايش امام ( ع ) را ندارد .
( 2 ) . از منازل معروف ميان مكّه و كوفه بين واقصه و ثعلبيه ؛ - معجم البلدان ، ج 4 ، ص 373 .
( 3 ) . م : يقطين ؛ ق : مقطر ؛ ش : بقطر . خبر شهادت عبد اللّه بن يقطر در زباله به اطلاع امام ( ع ) رسيد .
( 4 ) . ش : عبد الملك بن عمر .
( 5 ) . بعضى هم گفتهاند كسى كه سر عبد اللّه را بريده بود عبد الملك بن عمير نبود ، بلكه مردى بود شبيه وى ؛ الكامل ، ج 5 ، ص 143 .