ذكر وقايع سال پنجاه و چهارم از رحلت خير البشر
چون واقعهء حرّه در بيست و هشتم شهر ذيحجة الحرام سال پنجاه و سيم از رحلت روى نمود و هنوز مسرف ، يعنى مسلم بن عقبه ، در مدينه بود كه در اوايل سنهء اربع و خمسين از جانب يزيد مكتوبى رسيد مضمونش آنكه : مسلم چون از مهم مدينه فارغ شود متوجّه مكّه شده مهم عبد اللّه زبير را فيصل دهد . بنابراين مسلم متوجّه مكّه شد . چون به سه منزلى مكّه رسيد « 1 » مرضى كه داشت اشتداد پيدا كرده مشرف به موت گشت . چون از حيات مأيوس شد سپاه را به حصين بن نميّر سپرد و گفت : اگر اشارت يزيد نبودى من امارت لشكر به تو تفويض نمىكردم ، زيرا كه تو از يمانيّهاى و مهربانى و رقّتى دارى كه ديگران ندارند . پس حصين را وصيّت كرد كه :
چون به مكّه رسيدى بايد از سر جدّ و اجتهاد به حرب عبد اللّه بن زبير قيام نمايى و بايد كه بر خاطر تو خطور نكند كه اين خانهء خداست و من چگونه با اهل آن محاربه كنم ؟ وظيفهء تو آن كه مجانيق نصب كنى و از ويران شدن كعبه باك ندارى ، كه سخن امام زياده از كعبه است و هر چه در اوست ، به تخصيص امامى چون يزيد . و بايد كه كلمات قريش را به گوش خود راه ندهى تا فريفته نگردى . « 2 »
بعد از آن گفت :
اى بار خدايا من هيچ عمل ناشايسته بعد از شهادت به وحدانيت تو و به رسالت محمّد رسول اللّه نكردم كه پيش من دوستتر باشد از قتل اهل مدينه را ، و به
هامش
( 1 ) . نويرى اين محلّ را « كنار كوه مشلل » و ابن خلدون ( العبر ، ج 2 ، ص 37 ) قدير ثبت كرده است .
( 2 ) . طبرى گويد ، مسلم به او گفت : خبر بسيار به دست آور و سخن هيچ قرشى را مشنو . مردم شام را از دشمن برمگردان و سه روز بيشتر ابن زبير را مهلت مده و با او سخت جنگ كن .