- كه مقصود او بود - يافته به دار القرار انتقال يافت . « 1 »
بعد از آن مردى از لشكر معاويه ، كه نام او بشر بن عقبه بود ، بيرون آمد و مبارز خواست . و اصل او از كوفه بود ، لكن از جهت جاه دنيا ترك ملازمت امير المؤمنين كرده مصاحبت معاويه اختيار نموده بود . القصّه ، مالك بن الحلّاج از لشكر امير المؤمنين به مبارزت او بيرون رفت .
آخر بشر نيزهاى به پهلوى مالك زد و او را مجروح ساخت .
بعد از آن شمر بن ذى الجوشن بيرون آمد و مبارز خواست . ادهم بن محرز الباهلى بيرون آمد و هردو به شمشير درآويختند . باهلى بر پهلوى شمر شمشيرى بزد كه به استخوانش رسيد و شمشير شمر در باهلى اثر نكرد و شمر به صف خويش بازگشت و جرعهاى آب خورد ، باز به جنگ باهلى مراجعت نموده شمشيرى « 2 » بر روى باهلى بزد و آواز داد كه : سربسر شديم . اين زخم بدان زخم است كه بر پهلوى من زدى . پس هردو بازگشتند و به جاى خود رفتند .
بعد از آن ابو ايوب انصارى بيرون آمد و از اهل شام مبارز خواست . كسى در برابر او بيرون نمىآمد . ابو ايّوب بارها آواز داد . چون هيچ مبارز رغبت جنگ او نكرد ، ابو ايّوب اسب برانگيخت و روى به سراپردهء معاويه آورد . معاويه بر در سراپرده ايستاده بود . چون ديد كه ابو ايّوب روى به او مىآيد بگريخت و به درون سراپرده شد و از ديگر جانب بيرون شد .
ابو ايّوب بر در سراپردهء معاويه بايستاد و مبارز خواست . جماعتى از اهل شام ساعتى با او جنگ كردند . ابو ايوب بر ايشان حمله كرد و چند كس را زخمهاى گران زد . پس بسلامت بازگشت و به صف خود آمد .
معاويه باز به سراپرده آمد ، رنگ و روى زرد گشته . خدمتكاران خويش را و جماعتى را از اهل شام كه در آنجا حاضر بودند دشنام گفت و گفت : شما را بنده كرده بودند و دستهاى شما را بسته بودند كه يك سوارى از صف علىّ بن ابى طالب بر چندين صف بگذشت و به ميان لشكرگاه درآمد و به در سراپردهء من رسيد ؟ يكى را مردى آن نبود كه مشتى خاك برگرفتى و بر روى اسب او پاشيدى ؟ بىيار كسى كه بر يارى و معونت شما اعتماد كند . اين نوبت اگر كسى اين نوع حمله آورد اگر دست شما به نيزه و شمشير نرسد سنگ بر وى زنيد و خاك بر او پاشيد .
در اين اثنا مردى از اهل شام ، كه نام او مترفع بن منصور بود ، گفت : اى امير ! من همان نوع
هامش
( 1 ) . پس از شهادت مالك ، برادرش نهشل سوگوارهاى سروده كه مطلعش اين است :تطاول هذا اللّيل ما كاد ينجلى * كليل التّمام ما يريد انصرامااين تيره شب كه سپرى نمىشود به درازا كشيد ، بهسان شب يلدا كه نمىخواهد ظلمتش بگسلد و به سپيده گرايد ؛ - پيشين .
( 2 ) . نصر بن مزاحم سلاح شمر را در اين نوبت نيزه قيد كرده است ؛ - پيشين ، ص 365 .