در كفايت اين مهم كمال سعى نمايم و دلل تو را از اين انديشه فارغ سازم . و السّلام .
و بعد از آن حوشب ذى الظليم برپاى خاست و گفت : جميع مردم مىدانند كه ما اهل فعليم نه اهل قول . كردار ما بر گفتار ما راجح باشد و اقوال ما در افعال قاصر . برهان صدق مطاوعت و مصادقت ما آن روز ترا معلوم خواهد شد كه ما را به صف جدال برى و به ميدان قتال حاضر گردانى . ما را معلوم شد كه لباس خلافت بر بالاى تو راست مىآيد و آن كس را مىزيبد كه تو او را بعد از خود تعيين كنى و نصب فرمايى . و السّلام .
چون اين جماعت بر اين منوال سخن گفتند ، سعد بن وطاحة الحميرى برخاست و گفت :
سبحان اللّه ! در ميان شما هيچكس نيست كه رضاى خالق بر رضاى مخلوق اختيار كند و خالصا مخلصا از براى تحصيل رضاى الهى سخنى گويد ؟ بر هيچكس ، اى اهل شام ، پوشيده نيست كه اهل حجاز حاكمان عالمند به موجب قرابتى كه با مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، داشتهاند و حقوق هجرتى كه ثابت كردند و غزاهاى بسيار كه قربة الى اللّه در ملازمت پيغمبر بدان قيام نمودند و جان و مال فداى آن حضرت داشتهاند . آنچه امروز شما را ميسّر مىشود اگر به دست ايشان ميسّر گشتى همهء كارهاى شما را كفايت كردندى و مرادهاى شما را برآوردندى و شما را در مشورت مشاركت دادندى . من اين سخن را كه مىگويم عين حقّ است و از آن شرم نمىدارم ،
وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ
« 1 » ؛ يعنى بدرستى كه خداى تعالى از گفتار حقّ خود حيا نمىكند .
چون معاويه اين سخنها بشنيد فرمود كه رسن در گردن او كرده بياويزند تا هلاك شود .
جماعتى او را شفاعت كردند . معاويه او را بديشان بخشيد . آن مرد فرار كرده به ملازمت امير المؤمنين رفت و كيفيت حال تقرير نمود .
امّا معاويه در آن مجلس روى به مردمان كرد و گفت : مىخواهم بدانم كه به چه سبب علىّ بن ابى طالب از من سزاوارتر است به خلافت و به كدام حالت بر من ترجيح و تفضيل دارد . من دبير رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، بودم « 2 » و خواهر من در خانهء او بوده و نايب و عامل فاروق و ذو النّورينام در ولايت شام . پدر من ابو سفيان بن حرب است و مادر من هند است دختر عتبه .
اگر اهل حجاز با علىّ بن ابى طالب به خلافت بيعت كردهاند ، اهل شام با من بيعت كردند . ميان ما تفاوتى نيست . دو كس كه در طلب چيزى جدّ نمايند ، هريكى كه غالب آيد ، آن چيز او را باشد .
هامش
( 1 ) . احزاب ، 53 .
( 2 ) . ابن ابى الحديد مىنويسد : « . . . وحى را على ( ع ) و زيد بن ثابت و زيد بن أرقم مىنوشتهاند و حنظلة بن ربيع تَيمى و معاوية بن ابى سفيان نامههاى آن حضرت را براى پادشاهان و . . . مىنوشتهاند . » ؛ - شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 171 .
براى كسب اطّلاع بيشتر دربارهء دبيرى معاويه - مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 23 و 27 ، مقدّمهء استاد على احمدى .