زدند و او را بكشتند . چون مسلم درجهء شهادت يافت ، مادر پيرى داشت ، بسيار خسته و رنجور و دلشكسته روبهسوى آسمان آورده رجزى خواند كه حاصلش اين است : اى بارخدايا ، مسلم پسر من اين قوم را دعوت به كتاب خدا و سنّت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، كرد و اين قوم به خوارى او را بكشتند . « 1 »
ارباب تواريخ آوردهاند كه چون حامل مصحف شهيد شد ، امير المؤمنين على ( ع ) لواء ظفر انتماء خود را به دست قرّة العين خود محمّد بن حنفيه - كه سرو جويبار بزرگى و شجاعت بود - داد و بفرمود « تقدّم . » « 2 » بفرمودهء پدر بزرگوار لوا را بگرفت و لحظهاى پيش برد . آنگاه در اثناء راه متوقّف شد و در رفتن تأنّى و تأمّل و تأخير و تعلّل مىنمود . و روايتى آنكه گفت :
هذه و اللّه الفتنة المظلمة العمياء . يعنى : سوگند به خدا كه اين فتنه تاريك است كه در راه بصيرت در او پيدا نيست . پس امير المؤمنين بانگ برآورد كه :
اقتحم لا امّ لك ، اتكون فتنة * و ابوك قائدها و سائلها ؟
اطعن بها طعن ابيك تحمد * لا خير فى الحرب اذا لم توقد
پس ، محمّد بن حنفيه لوا برداشت و حمله به جانب دشمن برده و به طعن نيزهء خونخوار دمار از روزگار اهل خسار برآورد ، چنانچه دوست و دشمن او را تحسين و آفرين گفتند . و جناب ولايتمآب در وى نگاه مىكرد و در ناصيهء همّتش آثار جلالت و مبالت مىديد و مضمون « الولد سرّ ابيه » « 3 » در جبههء انورش مشاهده كرده به شگفت مىآمد .
صوحان العبدى ، كه از جمله اشراف و معارف ياران امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بود و علم او داشت ، در رفت و ساعتى جنگ كرد و شهيد شد . بعد از آن صعصعة بن صوحان علم بر گرفت و حمله كرد . او را زخم گران رسيد . بازگشت . ابو عبيدة العبيدى كه از اخيار اصحاب امير المؤمنين على بو علم بستد و حمله كرد . او نيز شهيد شد . بعد از آن عبد اللّه بن رقبه هم علم بستد و حمله كرد و شهيد شد . پس رشيد بن سمر علم بگرفت و حمله كرد و شهيد شد .
الغرض ، در يك ساعت هفت مرد معروف ، يا هشت ، از ياران امير المؤمنين شهيد شد . در اين اثنا عبد اللّه بن يثربى از اصحاب جمل در ميدان آمد و رجزى خواند و گفت : كجاست ابو الحسن ؟ آنكه صاحب فتنه است و دشمنى او فريضه است . امير المؤمنين فرمود : پيش آى تا چه خواهى كرد . آن مرد شمشير بكشيد و بر امير المؤمنين على ، عليه السّلام حمله كرد .
امير المؤمنين او را شمشيرى زد كه دوش و گردن و سر او را بپرانيد و دور بينداخت و گفت :
« چگونه يافتى ابو الحسن را ؟
هامش
( 1 ) . نيز ؛ - پيشين ، ص 204 .
( 2 ) . تقدّم : قدم پيش نه . - و .
( 3 ) . فرزند راز و نمودار پدر است . - و .