مرتضى على ، عليه السّلام ، حاضر بود ، فرمود : اين مرد را به چه موجب مىزنيد . او رسولى بيش نيست . پيغامى و نامهاى آورده و تبليغ نموده . بر رسول در آنچه گويد جرمى نباشد و او را گناهى نتوان نهاد . پس عثمان گفت كه : مصلحت مىبينى كه او را به زندان فرستم ؟ فرمودند : بر او زندان نيز واجب نمىشود . پس عثمان گفت او را رها كنند . عنزى خلاص شد و در حال به جانب كوفه روان شد .
چون به نزديك جماعتى كه او را فرستاده بودند رسيد تعجّبها كردند ؛ چرا كه ، يقين مىداشتند كه او را يا به زندان حبس بكند با بكشد . پس عنزى ماجرى را بالتمام به آن جماعت بازگفت و از مرتضى على شكرها گفت و لطفى كه در حقّ او فرموده بود و او را از دست عثمان خلاص داده شرح داد . اهل كوفه مرتضى على را دعاى خير گفتند .
امّا عثمان نامهاى نوشت به سعيد بن العاص كه : كعب بن عبيدة الهندى را در صحبت مردى درشت عنيف به نزد [ 28 الف ] من بفرست . چون اين نامه به سعيد بن العاص رسيد كس فرستاد و كعب بن عبيده را بخواند و او را بند فرمود و به مردى كه به نظر زشتسيرت بود سپرد تا او را به خدمت عثمان رساند . آن مرد به اشارت سعيد بن العاص ، كعب را همچنان مقيّد مىآورد و كعب پيوسته به دعا و تسبيح مشغول شد و نمازهاى را به وقت نيكو مىگزارد . چون آن مرد احوال او را كه به دعوات و تسبيحات و گزاردن فرايض حق آراسته بود مشاهده كرد از خداى تعالى بترسيد و با خود گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 1 » . عجب كارى زشت است كه سعيد بن العاص مرا فرمود و چنين مرد بزرگوار متّقى را به جايى برم كه او را بزنند يا زندان كنند .
عاقبت اين كار جز غضب الهى نباشد .
القصّه چون به مدينه رسيد كعب را پيش عثمان آورد . كعب سلام كرد . عثمان در او نظر كرد . جوانى ديد ضعيف و نحيف و آثار زهد و عبادت بر چهرهء او هويدا ،
سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ
« 2 » . به فراست او را بشناخت . گفت : تسمع بالمعيدىّ خير من أن تراه « 3 » .
عجب حالتى است ، كه تو هنوز در پشت پدر بودى كه من جملهء قرآن را آموخته بودم و خير و شرّ احوال دانسته نفع و ضرر مشاهده كرده . تو امروز آمدى مرا تعليم مىدهى كه زندگانى چگونه كن و به چه منوال به كار حقّ قيام نماى . كعب گفت : آهسته باش اى پسر عفّان . اگر فوايد قرآن بر اوايل مقصور بودى و اواخر از آن بىبهره ماندى كلام اوّل بر آخر وجهى مىداشت ، امّا
هامش
( 1 ) . ما مملوك خدا هستيم و به سوى او بازگشت خواهيم كرد ؛ ( بقره ، 156 ) .
( 2 ) . علامت مؤمنان ( روز رستاخيز ) از اثر سجده كردن در چهرههاى ايشان است ؛ ( فتح ، 28 ) .
( 3 ) . مثلى است در عرب دربارهء هركس كه شنيدن خبرش بهتر از ديدن رويش باشد . شبيه مثل معروف فارسى كه « آواز دهل شنيدن از دور خوش است . »