جمعى كثير از هردو طرف به قتل آمدند . چون شب درآمد هردو لشكر دست از جنگ بازداشته به منازل خويش بازگشتند .
گويند سه روز چنين جنگ عظيم كردند و در روز سيم نعمان چون تردّد بسيار كرده بود و زخمها [ ى ] منكر به او رسيده ، از دار فنا به دار بقا رحلت نمود . و قولى ديگر آنكه بعد از مظفّر شدن لشكر اسلام در آخر محاربه به دار بقا خراميد . و به موجب تعيين وى حذيفة اليمان در سايهء رايت اهل اسلام درآمد .
عاقبة الامر شكست بر لشكر عجم افتاد و فيروزان روى به هزيمت نهاده و قعقاع از عقب او رسيده شمشيرى بر او انداخت و فيروزان به آن زخم درگذشت . و گويند مسلمانان در آخر آن حرب صد هزار مرد از لشكر عجم به قتل آورده . سائب بن اقرع به ضبط اموال و غنايم مشغول شد . و چون خبر به سمع يزدجرد رسيد آهنگ عزيمت از آن ديار كرده آهنگ عراق عجم نمود .
به سپاهان رفت . و گويند آنجا را نيز گذاشته به مرو شاهجان « 1 » رفت و در حصار مرو مقام ساخت .
و گويند وقتى كه سائب به اقرع به جمع غنايم مشغول بوده ، دهقانى « 2 » از دهاقين عجم نزد وى آمده ، نمود كه « اگر مرا و اهل بيت مرا به خون و مال امان دهى تو را گنجى عظيم و مالى نفيس از جواهر و لآلى نشان دهم . » سائب ملتمس او را مبذول داشته و او به وعده [ عمل ] نموده و سائب را بر سر گنجى برد كه در آن دو صندوق بود مملو از انواع و اجناس جواهر زواهر كه هريك چون ستارهاى روشن مىدرخشيد . سايب به استصواب حذيفه آن دو صندوق را ، به جنس ، به مدينه فرستاد . « 3 »
گويند كه خسرو پرويز اميرى داشت نخارجان « 4 » نام ، و او زنى داشت در كمال جمال ، و آن زن در حرم پرويز خدمت مىكرد . خسرو را به او ميلى پيدا شد . نخارجان از اين معنى وقوف يافت . ترك صحبت زن كرد . بعد از مدتى پرويز خبر يافت كه نخارجان به حرمش صحبت نمىدارد . روزى به طريق مزاح گفت : نخارجان ، شنيدهام كه چشمهاى خوشگوار دارى و از آن نمىآشامى . نخارجان گفت : پيشتر از آن چشمه آب مىنوشيدم . روزى پى شيرى در حوالى آن چشمه ديدم . از ترس آن شير ديگر گرد آن چشمه نمىگردم . پادشاه را سخن نخارجان بسيار خوش آمده و نخارجان را رعايت تمام كرد . بعد از آن به حرم رفت و هرزرى و
هامش
( 1 ) . مرو شاهجهان : يكى از دو شهر خراسان مشهور به مرو . اين مرو از مرو الرود بزرگتر است ؛ - معجم البلدان . مرو شاهجهان يعنى شاهگان منسوب به شاه ؛ ( يادداشت مرحوم دهخدا ) و نيز مقايسه كنيد با : تقويم البلدان ، ص 531 .
( 2 ) . ابن خلدون اين شخص را « هيربد صاحب آتشكده » معرفى مىكند ؛ - العبر ، ج 1 ، ص 543 .
( 3 ) . در مورد داستانفروش محتويات اين دو صندوق در كوفه و بعد در مناطق عجم - پيشين .
( 4 ) . هرسه نسخه : نجارخان . در بعضى منابع ، از جمله تاريخ طبرى و الكامل ، به صورت « نخيرجان » ضبط شده است .