اجمال گفته شود . )
( گفتار در ذكر ملك ارسلان بن طغرل بن محمد كه پادشاه دهم است از قاورديان . )
ملك « 1 » ارسلان چون بجانب بم رسيد از شهر زياده تمانعى ننمودند . ساعتى در شهر ( به ) بستند « 2 » و ديگر در گشادند و اهل بم پيش و از آمدند .
[ آن دل كه من از دست غمش بربودم * هرگز به كسى ندادم و ننمودم
جانا تو بيك نظر چنان بربودى * گوئى كه هزار سال بىدل بودم ]
گوئى دير بود تا انتظار « 3 » مقدم ملك ارسلان ميكردند . همه تختهء « 4 » طاعت بربستند و در خدمت او يكدلى نمودند . و از جا رفت طبقات لشكر از ترك و ديلم روى به خدمت « 5 » ملك ارسلان نهادند و هواى دولت او در دلها پاى باز كرد و سوداى خدمت او در سويداى خاصّ و عامّ جايگير آمد .
[ بر شارع هر دلى جوازى دارى * گوئى كه بعاشقان نيازى دارى ]
بهرامشاه و مؤيد الدين ازين معنى دل شكسته ميشدند و خاك « 6 » اختلال بر چهرهء حال « 7 » ايشان پيدا « 8 » ميگشت . چند روز ( ى ) در جارفت بودند و « 9 » بعد [ از آن ] از جهت ( قرب ) مسافت جيرفت تا بم « 10 » عزم بردسير نمودند [ و ] به راه بافت تا از صوب بم دور تر افتد و لشكر نتواند گريخت در ماه ارديبهشت ببردسير « 11 » رسيدند و هواء ملك ارسلان [ در دل ، ] يوما فيوما متزايد « 12 » و رعيت چشم « 13 » در گريز و اتصال به خدمت ( او ) ساعة فساعة متضاعف « 14 » و لواقح خشم بهرامشاه و مؤيد الدين بر لشكر و رعيت نفط انداز و آتش غضبشان آهن گداز .
[ اين فصل مشتمل است بر شرح اخلاق اتابكان كه در عهد پسران ملك طغرل مدبّر ملك بودند . ] [ مؤيد الدين ريحان ] مؤيد الدين ريحان خواجهء بود در خدمت ملوك سلف پير شده و او را عقل و رأيى
هامش
( 1 ) چون ملك ارسلان از جيرفت عزم بم نمود و بدر شهر بم رسيد . -
( 2 ) و چون ملك عزم استخلاص فرمود بىمقاسات كلفتى در گشاده شد و اهل بم استقبال كردند . -
( 3 ) قدم ميمون او ميكشيدند . -
( 4 ) همه كمر اطاعت بربسته در خدمت او يكدل بودند . -
( 5 ) به حضرت . -
( 6 ) خال . -
( 7 ) جمال . -
( 8 ) ظاهر . -
( 9 ) و پس . -
( 10 ) با . -
( 11 ) بدار الملك . -
( 12 ) متضاعف . -
( 13 ) و حشم . -
( 14 ) متزايد .